علمی فرهنگی

این وبلاگ در زمینه های اقتصادی،سیاسی،علمی،ادبی،روانشناسی،جامعه شناسی،اجتماعی،فرهنگی،تاریخ و دیگر مسایل که در جهان امروز جریان دارد کار میکند و امید دارد که بتواند این مسایل را به درستی برای دوستان خود به انجام برساند. و تشکر فراوان از شما عزیزان که ما را یاری میکنید.

خدمات تجربه گرایی به روانشناسی

با توسعه تجربه‌گرایی، فلاسفه رویکردهای گذشته نسبت به دانش را کنار گذاشتند. هرچند آنان هنوز هم با بسیاری از همان مسائل سر و کار داشتند، اما رویکرد آنان به این مسائل جزءنگری، ماشین‌گرایی و اثبات‌گرایی بود. 
تأکیدهای تجربه‌گرایی را مجدداً مورد توجه قرار دهید: نقش اولیه فرآیندهای احساسی، تجزیه تجربه‌های هشیار به عناصر، ترکیب عناصر برای تشکیل تجارب پیچیده از راه مکانیسم تداعی و عطف توجه به فرآیندهای هشیار. نقش عمده‌ای که تجربه‌گرایی در شکل دادن به علم نوین روانشناسی بازی کرد به زودی روشن خواهد شد. خواهیم دید که مسائل مورد علاقه تجربه‌گرایان موضوع اصلی روانشناسی را تشکیل داد. 
تا نیمه قرن نوزدهم، فلسفه آنچه را در توان داشت انجام داده بود. توجیه نظریه‌ای برای یک علم طبیعی ماهیت انسان استقرار یافته بود. آنچه لازم بود تا این نظریه را به واقعیت تبدیل کند یک برخورد آزمایشی با موضوع بود و این کار می‌رفت تا تحت نفوذ فیزیولوژی آزمایشی با فراهم کردن انواع آزمایش‌هایی که مبنای روانشناسی نوین را پی‌ریزی کرد ایجاد شود. 

پیشرفت‌هایی در فیزیولوژی اولیه 

پژوهش‌های فیزیولوژیکی که روانشناسی نوین را تحرک بخشید و به آن جهت داد دستاورد اواخر قرن نوزدهم است. کوشش در این زمینه نیز مانند همه زمینه‌های دیگر پیشینه خود را داشت، یعنی کارهای اولیه‌ای که زیربنای فیزیولوژی قرار گرفتند. فیزیولوژی درخلال سال‌های دهه 1830 به صورت یک رشته علمی مبتنی بر آزمایش درآمد و این کار در وهله نخست تحت نفوذ یوهانس مولر فیزیولوژیست آلمانی (1858ـ1801)، که از به کار بستن روش‌های آزمایشی در فیزیولوژی جانبداری می‌کرد، صورت پذیرفت.

پژوهش درباره کارکردهای مغز 

چندین نفر از فیزیولوژیست‌های اولیه خدمت‌های قابل توجهی به مطالعه درباره کارکردهای مغز کرده بودند. کار آنان به سبب کشف مناطق خاص مغز و توسعه روش‌های تحقیق که بعدها به‌طور گسترده‌ای در روانشناسی فیزیولوژیکی به کار بسته شد برای روانشناسی اهمیت دارد. یکی از پیشروان پژوهش درباره رفتار بازتابی یک پزشک اسکاتلندی به نام مارشال هال (1857ـ1790) بود که در لندن کار می‌کرد. هال مشاهده کرد چنانچه پایانه‌های عصبی حیواناتی که سرشان از تن جدا شده است در معرض تحریک قرار گیرند تا مدتی به حرکت خود ادامه می‌دهند او چنین نتیجه گرفت که سطوح مختلف رفتار به قسمت‌های مختلف مغز و نظام عصبی وابسته است. او به ویژه چنین فرض کرد که حرکت ارادی به مخ، حرکت بازتابی به نخاع، حرکت غیرارادی به تحریک مستقیم ساختمان عضلانی و حرکت تنفسی به مغز تیره مربوط است. 
تجربه‌گرایان بریتانیایی استدلال کرده بودند که احساس تنها منبع دانش ماست. بسل ستاره‌شناس اهمیت احساس و ادارک را در خود علم نشان داده بود. فیزیولوژیست‌‌ها ساخت و کارکرد حواس را تعریف می‌کردند. اکنون وقت آن رسیده بود که این راه ورود به ذهن، یعنی تجربه ذهنی و ذهن‌گرایانه احساس، مورد آزمایش قرار گیرد و به کمیت درآید. برای پژوهش درباره جسم فنون لازم فراهم شده بود، اکنون برای پژوهش درباره ذهن اینگونه فنون توسعه می‌یافتند. روانشناسی آزمایشی آماده شروع شدن بود.