علمی فرهنگی

این وبلاگ در زمینه های اقتصادی،سیاسی،علمی،ادبی،روانشناسی،جامعه شناسی،اجتماعی،فرهنگی،تاریخ و دیگر مسایل که در جهان امروز جریان دارد کار میکند و امید دارد که بتواند این مسایل را به درستی برای دوستان خود به انجام برساند. و تشکر فراوان از شما عزیزان که ما را یاری میکنید.

افسردگی در گروههای مختلف

افسردگی در جوانان

 دانشجویان از هوشمندترین و مستعدترین اقشار هر جامعه بوده و آینده سازان هر کشور هستند. از این رو توجه به سلامت روانى آنان از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است، زیرا دانشجو هنگامى می‌تواند آفرینشگر، فعال و سازنده باشد که شاداب، امیدوار و متعهد باشد.

 

   

 

افسردگى یکى از شایعترین اختلالات روانى است که با علائم کاهش انرژى و علاقه، احساس گناه، اشکال در تمرکز، بى اشتهایى و افکار مرگ و خودکشى در شخص همراه است. از علائم شاخص افسردگى کاهش انرژى، بى حوصلگى و عدم تمرکز مى باشد، که در افرادى که داراى فعالیتهاى فکرى هستند بخصوص دانشجویان منجر به بروز اختلال در امور تحصیلى و شغلى، اشکال در تکمیل تکالیف، و کاهش انگیزه براى انجام طرحهاى تازه مى گردد.
میزان افسردگى دانشجویان می‌تواند به عنوان شاخص اساسى سلامت روانى آنان به شمار آید، بنابراین دانشجوى مبتلا به اختلال افسردگى ممکن است علاقه به امور درسى و آموزشى را از دست بدهد و احساس پوچى و بى ارزشى و بى اهمیتى به وى دست دهد. لذا در چنین شرایطى نمى توان تلاش ذهنى هدفمند و جهت‌دار و در عین حال خلاق را از آنها انتظار داشت. همچنین به معیارهاى این گروه سنى یعنى توانمندى، سلامتى، هوش، جذابیت و ... بى علاقه شده و احساس ناتوانى مى کنند.
از طرف دیگر در توانایى تحلیل که لازمه فعالیتهاى آموزشى است دچار ضعف عمده مى گردند، که منجر به نارضایتى از خود در جوان دانشجو گشته و باعث شدت بیمارى مى گردد.

مطالعات زیادى در مورد شیوع افسردگى در دانشجویان صورت گرفته است. در اینجا به نتایج بعضى از مطالعات انجام شده در ایران اشاره می‌شود که بر اساس یافته هاى یکى از این مطالعات، حدود ٣/٢١ دانشجویان مورد مطالعه مبتلا به افسردگى خفیف تا متوسط بوده اند.

این  میزان در  بین دانشجویان  دختر ٢/٢٢ درصد و  دانشجویان  پسر ۴/١٧ درصد گزارش شده است (کوشان و واحدیان، ١٣٧٣). این مطالعه هم چنین نشان داده است که در بین دانشجویان مجرد (١/٢٢ درصد) افسردگى بیشترى نسبت به دانشجویان متاهل (٢/١٩ درصد) وجود داشته است.

همچنین احمدى (١٣٧١)، در مطالعه خود بر روى دانشجویان علوم پزشکى اهواز نتیجه گرفت که ۵٢ درصد دانشجویان زن و ٣٨ درصد دانشجویان مرد دچار افسردگى خفیف تا شدید هستند. در این مطالعه میانگین افسردگى دانشجویان مجرد ۴٢/١٠ درصد و دانشجویان متاهل ٩٧/٧ درصد گزارش شده است. یافته‌هاى این مطالعه همچنین نشان می‌دهد که ١١ درصد دانشجویان مرد و ٢٠ درصد دانشجویان زن نسبت به آینده ناامید بودند. علاوه بر آن ٨ درصد دانشجویان ‌مرد و ٧ درصد دانشجویان زن داراى افکار خودکشى بودند.

شایعترین مشکلاتى که در این مطالعه توسط خود دانشجویان نیز مطرح شده است شامل:
حجم زیاد دروس پزشکى، فعالیتهاى زیاد در بخشهاى بالینى، وجود دروس غیر ضرورى، طولانى بودن دوره تحصیل پزشکى، کافى نبودن امکانات رفاهى، کم بودن مدت زمان استراحت، کشیکهاى زیاد و انتظارات بیش از حد برخى از کادر پزشکى از دانشجویان می‌باشد.

نتایج مطالعه کوشان و واحدیان نشان داده است که در دانشجویانى که از رشته تحصیلى خود رضایت نداشته و بى علاقه بودند (۵/۴۵ درصد)، و کسانیکه حداقل از یک واحد درسى نمره قبولى نیاورده اند، افرادى که بحرانهاى عمده اى در زندگى داشتند، دانشجویانى که مایلند اوقات فراغت خود را به تنهائى بگذرانند، و مشکل خانوادگى، جسمانى و یا روانى دارند و یا سابقه بیمارى اعصاب در خانواده آنها وجود دارد، میزان افسردگى بیشترى نسبت به سایر دانشجویان وجود دارد. اما دانشجویانى که علاقمند به فعالیتهاى ورزشى و گروهى بودند میزان افسردگى در آنها کمتر گزارش شده است.

مطالعات دیگر نیز به نتایج مشابهى اشاره نمودند از جمله: یزدى و همکاران (١٣٧۴) در مطالعه خود بر روى دانشجویان تازه وارد دانشگاه تهران، میزان افسردگى را ٣٠ درصد گزارش نمودند. در مطالعه مشابه ناصری (١٣٧۴)، بر روى دانشجویان دانشگاه آزاد واحد رودهن، این میزان ۵٨ درصد ذکر گردید. در سال ١٣٧۴ باز هم ترکان در مطالعه خود بر روى دانشجویان رشته پزشکى دانشگاه زاهدان، افـــسردگـــی بیشترى را در دانشجویان زن (۶۵ درصد) نسبت به دانـــشــــجـــویان مرد (۴١ درصد) گزارش نموده است.

شایعترین علائمى که خود دانشجویان در مطالعات مختلف گزارش نمودند شامل موارد زیر مى شود: بى حوصلگى، کاهش قدرت تمرکز و یادآورى، احساس از دست دادن علاقه، احساس غمگینى، کاهش توانائیهاى جسمانى، نا امیدى نسبت به آینده، سخت بیدار شدن در صبح، احساس خستگى دائم، خسته کننده بودن کارهاى روزمره.

در نتیجه با توجه به اثرات ناخوشایند و مخرب بیمار افسردگى در روند زندگى و عملکرد قشر جوان و دانشجو توصیه مى شود که با مشاهده علائم اولیه که در این سایت ارائه شده است براى فعالیتهاى درمانى و جلوگیرى از شدت علائم اقدام نمایند.

 

 

 

 

 

افسردگى در کودکان و نوجوانان

 

 

مطالعات و بررسیهاى انجام شده نشان داده است که افسردگى در کودکان و نوجوانان نیز وجود دارد که با افسردگى در بزرگسالان شباهت دارد.

تفاوت عمده افسردگى در کودکان و نوجوانان با بزرگسالان در دو مورد است: به جاى خلق افسرده ممکن است در کودکان و نوجوانان خلق تحریک‌پذیر باشد، و نرسیدن به وزن مورد انتظار (کاهش و یا افزایش وزن) در آنها دیده شود.
کاهش اعتماد به نفس، بی‌تفاوتى، سطح پایین انرژى، گوشه‌گیرى اجتماعى، آشفتگیهاى خوردن و خوابیدن، دیدگاه بدبینانه آشکار در مورد آینده و اعتقاد و اقدام به خودکشى از دیگر علائم و نشانه‌هاى افسردگى در این گروه سنى می‌باشد. در نوجوانان رفتارهاى ضداجتماعى و منفی‌کارانه، مصرف الکل و دارو و مواد مخدر ممکن است مشاهده گردد.
افسردگى در کودکان و نوجوانان بیشتر از بقیه سنین با خودکشى همراه می‌باشد. فقط در سال ١٩٩۶ خودکشى به‌عنوان سومین عامل مرگ و میر در افراد ٢۴-١۵ ساله و چهارمین علت مرگ و میر در افراد ١۴-١٠ سال بوده است. علاوه بر عوامل ژنتیک و فیزیولوژیک چندین عامل استرس‌زاى اجتماعى می‌تواند بر خلق کودک تاثیر بگذارد، از قبیل ناهماهنگ بودن و آشفتگى در خانواده، طلاق، مورد آزار و بی‌توجهى واقع شدن، شکست تحصیلى، وضعیت اجتماعی و اقتصادى ضعیف و داغدیدگى.

اختلال افسردگى در کودکانى که قبل از سن مدرسه هستند بسیار نادر می‌باشد. اما در ۲ درصد بچه‌هاى دبستانى اختلال افسردگى شدید (عمده) شیوع دارد و این میزان براى نوجوانان حدود ۵ درصد در جامعه می‌باشد.
مطالعات معدودى وجود دارد که دلالت بر مفید بودن داروهاى ضدافسردگى در کودکان و نوجوانان داشته باشد. مصرف داروهاى ضدافسردگى در این گروه سنى بر پایه استانداردهاى درمانى بالینى استوار است.

یک تحقیق به‌طرز روشنى گفته است که فلوکستین (Fluxetin) داروى بسیار مؤثرى در درمان افسردگى در کودکان و نوجوانان مى باشد.

به‌نظر می‌رسد که درمان دارویى همراه با روشهاى مخصوص روان درمانى در کودکان و نوجوانان ارزش بسیارى داشته و پیشگیرى مؤثرترى در خودکشى آنان در سنین بعدى مى باشد، بخصوص روان‌درمانى خانواده براى آموزش به خانواده در مورد اختلالات افسردگى مهم و ضرورى است.

 

 

 

 

 

افسردگى در افراد مسن

 

 

در سالهاى اخیر حدود ۲ درصد افراد بالاى ۶۵ سال، به غیر از افرادى که در آسایشگاه نگهدارى می‌شوند، از افسردگى رنج می‌برند. تحقیقات ثابت کرده است که درمان و تشخیص این افراد از اهمیت زیادى برخوردار است.
خودکشى در میان افراد مسن‌تر بیشتر از بقیه سنین شایع بوده و از این نظر قابل توجه می‌باشد. مطالعات نشان می‌دهد که سطح اقتصادى ـ اجتماعى پایین، از دست دادن همسر، بیمارى جسمى همزمان، کناره‌گیرى اجتماعى و بازنشستگى با افسردگى سالمندان رابطه دارد.
علائم عمده افسردگى در سالمندان شامل کاهش نیرو و تمرکز، اختلال خواب، کاهش اشتها و وزن، شکایات جسمى، احساس بی‌ارزشى، بدبینى، اختلال حافظه و خودکشى می‌باشد.

 

 

 

 

 

خانمها و افسردگى

 

 

افسردگى نزد بانوان چیزى حدود ۲ برابر بیشتر از آقایان دیده می‌شود. در طول زندگى حداقل ٢٠ درصد بانوان حداقل یک بار تجربه افسردگى کوتاه مدت را داشته‌اند. اگرچه به نظر می‌رسد که افسردگى ارتباط تنگاتنگى با سن یائسگى دارد.

ولى در حقیقت این سنین بارورى و سنین قبل از یائسگى هستند که بیشترین میزان آمار افسردگى در بانوان را تشکیل می‌دهند. از طرفى آنالیزهاى آمارى افسردگى در بانوان نشان می‌دهد که استرسهاى متفاوت، زایمان، تفاوتهاى هورمونى، نقشهاى اجتماعى و رفتارهاى مورد انتظار از زنان بیشتر از مردان روان آنها را به سمت بیمارى افسردگى سوق می‌دهد.

افسردگى پس از زایمان همچنین بیمارى شایعى در میان بانوان بوده و جستجوها و مطالعات در پى علت دقیق آن می‌باشند.

 

 بسیاری از مادران پس از زایمان در چند روز یا چند هفته اول بعد از زایمان احساس خستگی و افسردگی دارند . تولد بچه با تغییرات زیادی در زندگی مادر همراه است و تطابق با این وضع جدید نیاز به گذشت زمان دارد . این تغییر کوچک در خلق و خوی مادر شایع بوده و بیماری تلقی نمی شود . از هر 10 خانم 8 نفر بعد از زایمان دچار این حالت می شوند .
افسردگی با شدت بیشتر نسبتا” شایع بوده و در چند هفته تا چند ماه بعد از زایمان دیده میشود و از هر 10 خانم یکنفر بعد از زایمان به آن دچار میشود. از هر 1000 نفر خانم بعد از زایمان 1 نفر دچار بیماری حاد روانی میشود که باید در بیمارستان بستری و درمان شود .

بنظر میرسد افسردگی بعلت کاهش ناگهانی مقدار هورمونهای موجود در خون که توسط جفت ساخته میشوند ، ایجاد میشود تغییر میزان این هورمونها ممکنست افسردگی و حتی بیماری روانی شدیدی در مادر ایجاد کند. اغلب خانم هائیکه بعد از زایمان دچار افسردگی میشوند ، از قبل مستعد ابتلا به افسردگی بعد اززایمان بوده اند . افسردگی بعد از زایمان میتواند ارثی و فامیلی هم باشد . سایر عوامل ایجاد کننده این حالت مثل احساس تنها شدن یا ناکفایتی و نگرانی درباره مسئولیت های جدید ، میتوانند استرس ایجاد کرده و بدنبال آن افسردگی ایجاد شود . کمبود خواب بعلت مواظبت از نوزاد ، خستگی از یک زایمان طولانی ، یا وجود زخمهای دردناک ( مثل زخم سزارین ) میتوانند این حالت را شدید تر کنند ، مادرانی که زایمان سخت و طولانی داشته اند بیشتر دچار افسردگی بعد از زایمان میشوند وچنانچه استرسی از طرف همسر نیز در این زمان اضافه شود امکان دارد که افسردگی بعد از زایمان شروع شده و یا بدتر شود . بعضی از خانمها بعد از زایمان دچار اضطراب میشوند و ممکنست حالت های حمله ای وحشت و ترس و بیقراری و تنگی نفس پیدا کنند . اگر این حالت های حمله ای ترس درمان نشوند نهایتا” افسردگی ایجاد میشود .
اگر چه که علت دقیق ایجاد بیماری روانی شدید شناخته نشده است ، ولی وجود سابقه افسردگی ، دیوانگی در قبل که بهبودی پیدا کرده است ، میتواند عامل بیماری روانی شدید فعلی باشد.
علائم افسردگی بعد از زایمان 3 تا 10 روز بعد از زایمان پیدا میشود پس از شروع علائم ، ظرف 5 روز علائم بسیار شدید می شوند . بیقراری ، گریه ، خستگی و تحریک پذیری و فقدان قدرت تمرکز فکر، اختلال در خوابیدن ، بی اشتهایی و عدم توانائی در انجام کارهای نوزاد و روزانه از علائم این بیماری هستند .
افسردگی بعد از زایمان ممکنست در هر زمانی و در طی 6 ماه اول بعد از زایمان ایجاد شود و علائم آن مشابه افسردگی بلافاصله بعد از زایمان است .
علائم بیماری روانی شدید ( دیوانگی ) بعد از زایمان معمولا” بسرعت و در طی 2 تا 3 هفته بعد از زایمان ایجاد می شود این علائم عبارتند از بیخوابی و تغییرات سریع روانی از افسردگی به دیوانگی ، توهمات شدید ، تیرگی شعور و گاهگاهی تمایل به خودکشی ، ترس از صدمه زدن به نوزاد نیز وجود دارد . اگر بعد از زایمان دچار افسردگی شدید خیلی سریع آن را به اطرافیان اطلاع دهید .

مادری که دچار افسردگی بعد از زایمان شده است ، شدیدا” باید حمایت روحی شود ، این کار از طریق همسر،دوستان ، کارفرما و بستگان او قابل انجام است . مادر را هیچگاه نباید تنها گذاشت و باید تا حدی که امکان دارد استراحت کند .
چنانچه افسردگی خیلی خفیف باشد نیازی به درمان دارویی ندارد و انجام اقدامات حمایتی کافی میباشد و این حالت خود بخود بهبودی مییابد .

اگر علائم افسردگی متوسط یا زیاد باشد و مادر نتواند کار روزانه خودرا انجام دهد، علاوه بر اقدامات حمایتی ، مراجعه به پزشک و درمان دارویی و روان درمانی ، لازم است .
اگر افسردگی شدید باشد یا بیماری شدید روانی ایجاد شده باشد ، بیمارباید در بیمارستان بستری و درمان شود . معمولا” نوزاد نیز باید همراه مادر بستری شود و تماس مادر با او قطع نشود . در بیمار بستری در بیمارستان امکان مصرف دارو به مقادیر زیاد وجود دارد زیرا بیمار دائما” تحت نظر است و مسئولیتی در مورد امور منزل و بچه داری ندارد .
داروهای ضد بیماری روانی شدید برای آندسته از بیمارانی که دچار بیماری حاد روانی شده اند تجویز میشود .
مادرانی که از این داروها مصرف میکنند به بچه نباید شیر بدهند زیرا داروهای ضد افسردگی و ضد بیماریهای شدید روانی میتوانند وارد شیر مادر شده و از طریق شیر به نوزاده رسیده و باعث صدمه به نوزاد بشوند .

افسردگی خفیف در طی چند هفته خود بخود با درمانهای حمایتی بهبودی پیدا میکند .
افسردگی شدید با مصرف دارو در عرض 2 تا 4 هفته ، به دارو جواب داده و ممکنست که بهبودی کامل یکسال طول بکشد . ولی بهر حال مصرف دارو تا ماهها توصیه میشود .
اشکال مختلف افسردگی معمولا” تمایل به عود داشته و در زایمانهای بعدی مجددا” عود میکنند ، این خانمها بعد از هر زایمان باید مورد حمایت ها و اقدامات خاص قرار بگیرند . از هورمونها نیز در درمان این عود ها میتوان استفاده کرد تا از قطع ناگهانی میزان هورمونها کاسته شود و سپس بتدریج هورمون مصرفی کاهش مییابد تا قطع شود