علمی فرهنگی

این وبلاگ در زمینه های اقتصادی،سیاسی،علمی،ادبی،روانشناسی،جامعه شناسی،اجتماعی،فرهنگی،تاریخ و دیگر مسایل که در جهان امروز جریان دارد کار میکند و امید دارد که بتواند این مسایل را به درستی برای دوستان خود به انجام برساند. و تشکر فراوان از شما عزیزان که ما را یاری میکنید.

فلسفه بعد از جدایی علوم


به این ترتیب علوم ریاضی و طبیعی دیگر از موضوع بحث فلسفه خارج شده است و علوم انسانی نیز در شرف جدایی است. فنون و منابع نیز اگرچه ازجمله علوم به شمار نمی آید ناشی و مستفاد از علوم است و در حیطه نظارت و هدایت علوم قرار دارد. حال پس از این جدایی برای فلسفه چه باقی می ماند و با توجه به اینکه ارتقاء علوم روزافزون است و مداخله آنها در جمیع شؤون مادی جهان و احوال معنوی انسان رفته رفته قوت بیشتر می گیرد آیا بیم آن نمی رود که در روزگاران آینده در مجموعه معارف بشری محلی برای فلسفه نماند و مباحث فلسفی یکسره باطل و بی حاصل انگاشته شود؟ 

اگوست کنت Auquste Count فیلسوف مشهور قرن نوزدهم فرانسوی که خود پیشوای فلسفه تحصلی Positivisme (پوزی تیویسم) است. افکار جالب توجهی درخصوص چگونگی منفک شدن علوم از فلسفه اظهار کرده و قانون مهمی درباره سیر و جریان تحول معنوی بشر اشعار داشته است. بدین قرار که انسان همیشه می خواسته است و می خواهد که حوادث طبیعی را تبیین (تعلیل) کند یعنی علت امور را دریابد.

فکر بشر در جست وجوی این تبیین از سه حالت گذشته است و آن سه حالت عبارتند از:

1- حالت ربانی (الهی)

2- فلسفی (متافیزیک)

3- تحصلی (علمی و اثباتی) 

در حالت نخستین که حالت ربانی باشد و مرحله دین نام دارد انسان همه اشیاء و امور جهان را با توسل به اراده خدایان و ملائکه و سپس خدای واحد تبیین کرده است. یعنی علت هر اتفاق و هر حادثه ای را از طرف نیروی عظیمی که خدایان یا ملائکه دارا بوده اند می دانسته است. 

به همین وضع یونانیان و رومیان و مصریان باستان معتقد بودند که خدایان در تمام امور دخل و تصرف می کنند و مؤمنان به خدای یگانه (مثل مسیحیان) تمام وقایع جهان و افعال انسان را منوط به اراده خدای واحد می دانستند. 

در حالت دوم یا فلسفی انسان قائل به وجود قوائی رمزآسا بود که آنها را علت همه وقایع و حوادث می دانست. 

این مرحله درحقیقت برزخ و واسطه ای است میان مرحله اول و مرحله سوم و حالتی است بحرانی. در این حالت انسان به این مطلب که حوادث را به وسیله خدا تبیین نمی توان کرد، پی می برد لکن به طریقه حقیقی به تبیین آنها راه نمی یابد. 

در حالت سوم که علمی و تحصلی باشد بشر علت حوادث را در حوادث دیگر طبیعی جست وجو می کند. در این مرحله است که انسان پی می برد به اینکه به امور مطلق و کنه اشیاء دسترسی ندارد لذا از کاویدن و جست وجو در آغاز و انجام عالم و شناختن علت نخستین و اصلی وقایع صرفنظر می کند و به مشاهده امور و وقایع و ظواهر و استدلال درباره آنها و جست وجوی روابط غیرمتغیر بین آنها اکتفا می کند
.