علمی فرهنگی

این وبلاگ در زمینه های اقتصادی،سیاسی،علمی،ادبی،روانشناسی،جامعه شناسی،اجتماعی،فرهنگی،تاریخ و دیگر مسایل که در جهان امروز جریان دارد کار میکند و امید دارد که بتواند این مسایل را به درستی برای دوستان خود به انجام برساند. و تشکر فراوان از شما عزیزان که ما را یاری میکنید.

مختصری درباره تقسیمات فلسفه 


الف) روانشناسی : 
روانشناسی یکی از آخرین رشته های دانش بشری است، علمی است که از حالات نفسانی انسان بحث می کند، برای اینکه معلوم کند چه هستند و چه مناسبت هایی با هم دارند و چه قوانینی را پیروی می کنند. فواید روانشناسی: روانشناسی آدمی را یاری می کند به اینکه خود و دیگران را بشناسد و همچنین به ما حدود و توانایی ذهن را می آگاهاند و ارزش معرفت را تا حدی معلوم می سازد.

 شعور و وجدان: آگاهی و علمی که ما از حالت های نفسانی خود داریم شعور یا وجدان نفسی نامیده می شود (این وجدان با وجدان علم اخلاق تفاوت داد) و حالت های نفسانی همواره یکسان نیست چه پاره ای از آنها صریح و روشن هستند و پاره ای دیگر تاریک و مبهم و شعور را هم در صورتی که به دسته نخست اطلاق شود شعور ظاهر یا خودآگاه و چنانچه ناظر به دسته دوم باشد شعور باطن یا ناخودآگاه می نامیم.

 

تقسیمات روانشناسی: 
حیات درونی بسیار مرکب و پیچ در پیچ است و این حیات درونی پیچ در پیچ دائماً در تغییر و تحول است و حوادث نفسانی بعضی دنباله بعضی دیگر و گذشته درضمن حال مستتر است و حال، آینده را فراهم می کند. برای اینکه بتوان این حیات نفسانی درهم و دائماً متغیر را مطالعه کرد، روانشناسی چاره ای ندارد جز اینکه وسیله انتزاع آن حالات را به صورت تصنعی جدا سازد و آنها بدین قرار هستند: 
1- انفعالات: مجموع حوادثی که مربوط به لذت و الم باشد مانند احساس ها و هیجان ها و تمایل ها و شهوت ها. 
2- تصورات: مجموع حوادثی است که مربوط به تصور و فکر باشد مانند ادراک عالم خارج و تفکر و حافظه و تخیل و حکم و استدلال و عقل. 
3- افعال: اعمالی است که مربوط به حرکت باشد مانند حرکت های انعکاسی و حرکت های غریزی و عادت. باید توجه داشت که این تقسیم بندی فقط برای آسان ساختن و تحقیق و مطالعات است و بس. 
ب ) - علم اخلاق

تعریف: اخلاق علمی است که از پندار و کردار افراد بشر بحث می کند اما نه از اخلاقی که دارند بلکه از اخلاقی که باید داشته باشند. به عبارت دیگر علم اخلاق علمی است دستوری که برای زندگی بشر دستور معینی می دهد، به این ترتیب می توان گفت که اخلاق نفسانیات کسی است که خوب عمل می کند و تکالیف خود را انجام می دهد یعنی آگاهی به رفتار و کردار متقیان و درستکاران و پاکدامنان و بزرگان پسندیده خصلت نیکوکار است و خود اخلاق نیز به دو قسمت: نظری و عملی تقسیم می شود. 

1- اخلاق نظری: در این قسمت تکلیف را به طور عمومی و یا به عبارت دیگر، اوصاف عمومی حیات اخلاقی را مطالعه می کنند. 

2- اخلاق عملی: در قسمت دوم علم اخلاق، وظایف گوناگون تعریف و مطالعه می شود. مانند وظایف انسان نسبت به خود و خانواده و دولت و انسانیت و حیوان ها و حیات جهانی و خدا (برای معتقدین). 

پ ) - منطق : 
منطق را در قدیم علم به حقیقت یا حقیقت شناسی می گفتند اما تعریف جدیدی که از منطق می کنند اینست که منطق عبارتست از مجموع قواعد و قوانینی که مراعات آن ذهن را از خطای در فکر مصون بدارد و از آنجا که حقیقت عبارتست از موافقت ذهن هم با خود (قطع نظر از موادی که روی آنها کار می کند) و هم با موادی که موضوع فعالیت آن واقع می شوند بر دو قسم است:

منطق نظری یا صوری که در این قسمت موضوع بحث، موافقت ذهن با خود ذهن است و منطق عملی که موافقت ذهن با موضوع های علوم گوناگون مورد گفت وگوست. یعنی در حقیقت روش های گوناگونی که علوم باید در تحقیقات خود به کار برند مطالعه می شود. 

 

در منطق نظری تنها سه کیفیت مورد گفت وگوست: 

1- تصور 

2- تصدیق 

3- استدلال
 

و همچنین منطق به جریان ذهن هنگامی که این معانی را حاصل می کند کار ندارد بلکه چگونگی ترکیب آنها را به صورتی که موصول به حقیقت شوند بررسی می کند. 

تصور عبارت از صورتی است که از اشیاء در ذهن ما حاصل می شود. مانند صورت ماه و خورشید و درخت و جنگل و عدالت و شجاعت و زیبایی و امثال آن. هر لفظی برای بیان یک تصور به کار می رود و آن یا جزئی است یا کلی. 

تصور جزئی (Image) یا مفهوم جزئی آنست که شامل افراد متعدد نشود. مانند تصوری که هرکس از پدر و مادر و برادران و خواهران خود دارد یا تصوری که هریک از ما مثلاً از تهران یا میدان بهارستان و یا کاخ گلستان و یا سعدی در ذهن داریم. 

تصورکلی با مفهوم کلی (Concept) تصوری است که افراد متعدد را شامل شود مانند تصور مطلق پد، شاعر، دوست، شهر و غیره... تصور جزئی معمولاً از راه حواس و یا از طریق تخیل برای انسان حاصل می شود اما تصور کلی نتیجه تصورهای جزئی بیشمار است و برای اینکه ذهن بدان برسد باید به انتزاع و تعمیم پردازد. 

انتزاع Abstraction: جدا کردن صفتی یا صفت هایی از مجموعه صفت ها و خصوصیت های شیئی را و در نظر آوردن آن به طور جداگانه درحالی که آن خصوصیت در عالم خارج به تنهایی وجود نداشته باشد انتزاع گویند.

مثلاً اگر از گلسرخ فقط بوی آن را به تنهایی در نظر آوریم به انتزاع پرداخته ایم. 

تعمیم: Generalization: یعنی عمومیت دادن و کلیت بخشیدن و در اصطلاح روانشناسی به معنی کلیت دادن آنچه به وسیله ذهن از راه انتزاع به دست آمده است و عنوان قرار دادن آن برای افراد بیشمار. پس ذهن برای ساختن مفهوم کلی از مراحل چندی به شرح زیر باید بگذرد: 

1- باید افراد متعددی را که از یک طبقه و از برخی جهت ها مشابه هم هستند ادراک کند. 

2- آنها را با هم مقایسه کند و صفت های ویژه هریک و صفت های مشترک بین همه آنها را دریابد. 

3- صفت های مشترک را که در همه وجود دارد انتزاع کند. یعنی از آنها جدا سازد و همه را با هم مجتمع کند. 

4- آنها را تعمیم دهد و کلیت بخشد. 

5- نامی به آنها بگذارد.
 مثلاً سگ و گربه و موش و پشه و فیل را در نظر می آوریم. آنها دارای خصوصیت های گوناگون هستند اما درعین حال موارد اشتراک هم در آنها وجود دارد. همه جسم هستند، دارای حس و حرکت هستند، غذا می خورند، تولیدمثل می کنند، رشد و نمو و پیری و مرگ دارند. پس این موارد مشترک را از آنها انتزاع می کنیم و مجموع آنها را برای اینکه از هم متلاشی نشوند در قالب لفظ «حیوان» می ریزیم و سپس هر موجودی را که دارای این خصوصیت ها بیابیم حیوانش می نامیم.