علمی فرهنگی

این وبلاگ در زمینه های اقتصادی،سیاسی،علمی،ادبی،روانشناسی،جامعه شناسی،اجتماعی،فرهنگی،تاریخ و دیگر مسایل که در جهان امروز جریان دارد کار میکند و امید دارد که بتواند این مسایل را به درستی برای دوستان خود به انجام برساند. و تشکر فراوان از شما عزیزان که ما را یاری میکنید.

مکتب فلسفی افلاطون از معروف ترین مکاتب فلسفی دنیاست. (1)
مهم ترین موضوعات فلسفه او عبارتند از:
1. مدینه فاضله که نخستین حلقه سلسله طولانی مداین فاضله است؛
2. نظریه مثل که نخستین کوشش است برای حل مسأله حل نشدنی جهان؛
3. براهین در اثبات بقای روح؛
4. جهان شناسی؛
5. تصور وی از معرفت به عنوان خاطره به جای ادراک (2)
وی آرایی نیز، در طبیعت شناسی دارد، که قابل بحث نیست. (3) محور عقاید او،‌اعقتاد به مثل است. (4)
نظریه مثل ا ز کلیه تعالیم دیگر وی، به مراتب از نفوذ بیشتر برخوردار بوده است؛ به گونه ای که عمدتا اصطلاح «فلسفه افلاطون» مساوی آن گرفته می شود.
فصل 1. فلسفه افلاطون
1.1. فلسفه افلاطون در نگاهی کلی
بدن شک،‌افلاطون یکی از بزرگ ترین فیلسوفان همه قرون و اعصار و به عقیده بعضی، بزرگ ترین فلاسفه بوده است. (5) او دارای مقام بلندی بوده و می توان او را سرچشمه حکمت دانست. ریشه همه تحقیقات فلسفی که بعدها به وجود آمد در گفته های او دیده می شود. (6) امرسن گفته است: افلاطون فلسفه است و فلسفه افلاطون. (7) در کوشش ستایش انگیز فلسفه وی، اندیشه بر مادیات و محسوسات غلبه یافته است و جوهر اشیاء در عالمی برتر از علام طبیعت جستجو می شود.
وی به دنبال سقراط در اعماق روح آدمی غور کرد و دریافت که پیوند روح با واقعیات ابدی، از راه عشق و معرفت، ناگسستنی است. از این جهت به مسأله ابدیت روح، پرتوی تاباد و آن را به طریقی نو مطرح ساخت.
این دانشمند برجسته معتقد بود که اصلی ابدی در جهان موجود است و عالم وجود را منطبق با کمال و تعالی خویش پدید آورده است وروح انسانی با آن قرابت ماهوی دارد. به نظر او، آرمان آدمیان که خیر و عدالت است،‌علت حقیقی واقعیات موجود است.
این متفکر بزرگ، مرکب اندیشه را تا قله های عالم مثال بالا برد؛ ما بعد الطبیعه را به بلندترین پایگاه خود رسانید و منبع هستی و آفریدگار عالم را هم چون کمال مطلق تصور کرد، و بدین سان در قلمرو اندیشه شاهراهی را باز کرد که متفکران قرون بعد در آن گام نهادند. جهت فکری و سیری که وی به هوشمندان عالم نشان داد، چون حقیقتی تابناک می درخشد (8) در نظر او فلسفه «بینش جمال حق» است و کاملا عقلانی نیست؛ صرف دانش نیست؛ بلکه عشق به دانش است.(9) 
اگر چه شاگرد نامدار او راسطو، به تنظیم و تدوین نظام فلسفی مهی پرداخت؛‌اما می توان گفت هر آنچه که وی دارد، از استاد اندیشمندش، مایه گرفته است. این استاد کم نظیر، در اکثر مطالب،‌سر رشته تحقیق را به دست شاگردش داده است.
ارسطو گاهی عین عبارات استادش را به کار می برد. استفاده او از استادش امری مسلم و معلوم بوده است؛ به گونه ای که نیازمند بیان نیست. گمان نمی رود که خود ارسطو در مقام انکار این وامداری، بوده است. (10) 
هدف عمده فلسفه افلاطون جهان مادی، نمونه یا عکس ناقص از مثال اعلی و کامل الهی است؛ هر آنچه بر روی زمین است نسخه بدل و عکس مثالی است که در عالم بالا قرار دارد. (11)
گذشت زمان، نیروی حیاتی فلسفه او را نشان می دهد. (13) کتب او در دست همه حکما و ادباست و پیوسته موضوع بحث و تحقیق بوده است. همه بر این امر معتقدند که او از بزرگ ترین حکمای یونان است و کتب او مخزن افکار عالی است؛ به طوری که هر بار، شخص هوشیار، نکته تازه ای را در می یابد.
2.1. نظام فلسفی
افلاطون با آن که قله یونانی ایستاده است؛ اما هیچ نظام ساخته و پرداخته ای بر جای نگذاشت. (14)
آگاهی از درس های وی و گزارش کاملی از تعلیماتش در آکادمی می توانست، ابهام بسیاری از مسائلی که شارحان و مفسران را کیج و متحیر کرده است، بر طرف سازد. هیچ نظام قطعی و خشک افلاطونی - اگر بوده است - به ما نرسیده است؛ نظامی که باید آن را یکجا پذیرفت یا رد کرد. این حقیقت ما را قادرساخته است که در او،‌شاید آسان تر از هر کس دیگر، نمونه ای عالی از روح فلسفی بیابیم. (15)
وی به علل هنری یا انتقادی مانند متفکران دیگر، در صدد ساختن نظام فلسفی (16)‌استواری بر نیامد؛ بلکه کوشید تا شناسایی فلسفی را در جریان پیدایش و پیسشرفت نشان دهد؛‌(17) با این حال دارای فلسفه ای خاص (18) و بسیار عالی است. (19) اگر بخواهیم آراء او را در باره موضوع خاصی مورد تحقیق قرار دهیم، باید همه آثار و مکالماتش را بکاویم. (20)
2.1. الف جامعیت آثار افلاطون
مکالمات افلاطون همه الهامات مشحون از حقیقتی هستند که در قالب عباراتی شیوا، بیان شده اند. تقریبا تمام مسائلی که فکرمعاصران را به خود مشغول می داشت و هنوز هم ذهن آدمیان را به خود مشغول دارد، درا ین مکالمات آمده است.
بیشتر اندیشه های وی در شاهکارش، کتاب جمهوری، (21) به طور خلاصه آمده است. امرسن گفته است: کتاب خانه ها را بسوزانید و تنها این کتاب را باقی بگذارید؛ زیرا چکیده همه، در این کتاب جمع است. (22) 
2.1. ب. ارکان فلسفه افلاطون
سه مسأله، ارکان و مشخصات اصلی فلسفه افلاطون را تشکیل می دهد که ارسطو در هر سه با وی مخالف است:
1. نظریه مثل؛ به اعقتاد افلاطون ،‌آنچه در این جهان مشاهده می شود، اصل و حقیقت آن، در جهان دیگر است و افراد این جهان، به منزله سایه ها و عکس های حقایق آن جهانی اند.
2. خلقت روح قبل از بدن؛ قبل از تعلق به بدن در عالمی برتر و بالاتر که همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده است و پس از خلقت بدن،‌روح به آن تعلق می گیرد و در آن جایگزین می شود.
3. یادآوری بودن علم؛ این نظریه به منزله نتیجه گیری از آن دو نظر است. وی علم را تذکز و یادآوری می داند؛ بدان جهت که روح قبل از تعلق به بدن در عالم برتر، مثل را مشاهده می کرده است و چون حقیقت هر چیز مثال آن است. پس روح قبل از ورود به این عالم، عالم به حقایق بوده است و پس از تعلق به بدن آن چیزها را فراموش می کند. (23)
3.1. افلاطون هم فیلسوف نظری و هم عملی.
افلاطون سراسر زندگی خود را وقف حقیقت و رسیدن به حقیقت پایدار نمود. او به حقیقت ابدی و مطلق، اعتقادی محکم و دائمی داشت و چون سقراط پیوسته آماده بود که از هدایت عقل پیروی کند. وی کوشید تا با ایجاد هیأتی از مردانی که تحت نفوذ و تسلط یک معلم بزرگ،‌ خود را وقف نیل به حقیقت و خیر کنند، این روح را در کالبد آکادمی بدمد.
این فیلسوف نظری بزرگ، اگر چه خود را وقف نیل به حقیقت در قلمرو عقلانی می کرد؛ اما نظریه پرداز صرف نبود. وی دارای اشتیاق شدید اخلاقی بود و به واقعیت موازین و ارزش های مطلق، اعتقادی راسخ داشت. عزیزترین دارایی انسان را نفس فناناپذیر آن می دانست و مصرانه از آدمیان می خواست که درباره آن بیندیشند و در پرورش فضیلت راستین که یگانه چیزی است که آنان را خوشبخت می کند،‌بکوشند.
او معتقد بود که زندگی نیکو و مبتنی بر الگو و نمونه ای جاویدان و مطلق، باید در هر دو جنبه خصوصی و عمومی، یعنی در فرد و در مدینه، تحقق یابد. وی همان گونه که اخلاق نسبی شخصی را مردود می دانست، رفتار فرصت طلبانه سطحی و خود خواهانه «سیاستمدار» سوفسطائی را ناروا می شمرد و این نظریه را که «قدرت حق است»، باطل می دانست.
به عقیده او، اگرحیات انسان باید تحت تسلط و استیلای عقل بر طبق یک نمونه ایده آل اداره و رهبری شود، در جهان به عنوان یک کل، باید عمل واقعی عقل را تصدیق کنیم. الحاد و انکار خداوند، به طور مطلق، مردود است و نظم موجود در جهان ،‌به عقل الهی نسبت داده شده است که جهان را مطابق طرح و نقشه ایده آل تنظیم و اداره می کند. بدین ترتیب،‌آنچه در جهان بزرگ، مثلا در حرکات اجرام آسمانی متحقق است، درمورد انسان، یعنی جهان کوچک نیز، باید تحقق یابد.
اگرانسان از عقل پیروی کند و بکوشد تا ایده آل را در زندگی و رفتار خویش تحقق بخشد، به الوهیت شبیه می گردد و در این زندگی و زندگی بعد، به نیکبختی و سعادت نایل می شود.
آخرت گرایی افلاطون ناشی از بیزاری وی از این زندگی نبود؛ بلکه بیشتر نتیجه اعتقاد استوار وی به واقعیت «متعالی» و «مطلق» بود. (24)
4.1. افلاطون در جستجوی حقیقت یقینی بود.
صرف نظر از نتایجی که افلاطون به آن رسید و نقایص و خطاهایی که ممکن است در نظریه مثل دیده شود، او به دنبال اثبات حقیقت یقینی بود. اعتقاد او به این که ما می توانیم ذوات را در فکر خود بیابیم، راسخ بود و به نحو استواری معتقد بود که این ذوات صرفا مخلوقات ذهن انسانی نیستند؛ بلکه ما تنها کاشف آن هاییم.
وی به وجود مرجع عینی مفاهیم، عقیده مند بود و آنچه را که نمی توان شناخت عقلانی نمی دانست و باور داشت که آنچه کاملا واقعی نیست، کاملا عقلانی نیست.
افلاطون نظریه «صور» یا «مثل» را به عنوان یک نظریه فلفسی و عقلانی مطرح کرد. آن را به عنوان فرضیه ای فلسفی برای تبیین تجربه می دانست؛ نه به عنوان پژوهشی در علمی اساطیر (25) یا فرهنگ عامه (26) و نه به عنوان محض آرمان و آرزو برای عالمی بهتر از این عالم. (27)
افلاطون در جمهوری به طور صریح نشان داده است که فیلسوف حقیقی، در جستجوری شناخت طبیعت ذاتی هر چیز است؛ مثلا کار او شناختن تعداد زیادی از چیزهای زیبا یا خوب نیست؛ به کله کار او بیشتر باز شناختن ذات زیبای و ذات خیر است که در اشیا جزئی زیبا و اشیاء خوب به درجات مختلف، تجسم و تحقق یافته است.
غیرفلاسفه، سرو کارشان با تعداد زیادی از نمودهاست؛ بی آنکه به طبیعت ذاتی توجه کنند. آن ها قادر نیستند که مثلا ذات زیبایی را از پدیده های زیبا، تشخیص دهند.
اینها، تنها گمان (دوکسا) دارند و از معرفت علمی بی بهره اند. با آن که با «لاوجود» سر و کار ندارند چون «لاوجود» کاملا ناشناختی است، با وجود حقیقی یا واقعیت هم که ثابت و پایدار است، سر و کار ندارند. سرو کارشان با پایدارهای فانی یا نمودهاست که در حال شدنند و پیوسته به وجود می آیند و از میان می روند؛ پس متعلق گمان ذهن آن ها،‌پدیداری بین «وجود » و «لاوجود» است. اما حالت ذهن فیلسوف «معرفت» است و متعلق شناسایی او «وجود واقعی کامل و ذاتی»،‌یعنی «مثال» یا «صورت» است. (28)
5.1. فلسفه و سیاست
در مذهب افلاطون، تفکیک فلسفه از سیاست، نادرست است. وی از این جهت به اگوست کنت، شباهت دارد. (29) جدا کردن نظریه او در سیاست ، از فلسفه اش ، تنها به طریق انتزاعی ممکن است. بزرگ ترین آثار (30) وی هم جنبه فلسفی دارد و هم جنبه سیاسی. (31) او مانند سقراط معتقد بود که فیلسوف در مدینه امری را متعهد است. 
افلاطون در هر جا که از نظر به سوی عمل توجه می کند، لزوم مرجعیت سیاسی فیلسوف را یادآور می شود و از تأکید در مقام مؤثری که در عمل شایسته فیلسوف است، باز نمی ایستد و می گوید که فیلسوف را باید از مقام تأمل در اشیاء معقول فرود آورد تا به تدبیر مدینه بپردازد. (32)
اگر به پیروی از افلاطون بگوییم عالی ترین معیار استحقاق شخص بر ای حکومت، داشتن هدف مطلق است، در این صورت باید تصدیق کنیم که فیلسوف به سبب تربیتی که دیده است، یگانه انسان مستحق حکومت است.
افلاطون این اصل را مسلم می داند که فسلسوف قطعا باید به غار بر گردد و برای وادار ساختن او به یاری زندان یان غار، هم باید به ترغیب و اقناع توسل جست و هم به زور. این احساس مسئولیت اجتماعی، مایه امتیاز فلسفه افلاطون،‌از فلسفه متفکران پیش از سقراط است. (34)
وی در کیفیت تفههیم سیاست انقلابی اساسی به وجود آورد و یکباره آن را از حضیض چیزهای متعارف به اوج یک علم واقعی، ارتقا داد. برای او همین افتخار بس که سیاست را معنویت داد و به صورت اخلاق درآورد. این اندیشمند توانا بر خلاف قوه درک مردم آن زمان، که از فهم این قبیل مسائیل بزرگ ، بی خبر بودند،‌سیاست را یک رشته از فلسفه قرار داد که زمینه را برای توسعه این شعبه از معلومات بشری آماده ساخت. (35)
6.1. دیالک تیک و هنر
فلسفه افلاطون، چنان که خود گفته است، ناشی از حکمت سقراط است. وی ازهمان سبک استادش که مناظره و محاضره بود، پیروی کرد و حتی نام دیالتیک (36) (جدل) را که بر این روش اطلاق می شد، برای فلسفه به معنای دانش فکر، اختیار کرد. (37)
او استاد سخن بود. در یک طرف زبان او، امواج توصیفات بلند و خیال انگیز است و در طرف دیگر، تحلیل های جدی و پیراسته از هر گونه زیور و شاخ و برگ،‌به چشم می خورد. در این میان بذله گویی های شیرین و حاضر جواب های ظریف هم دیده می شوند. وی با زبردستی خاصی، حتی پیچیده ترین و دشوارترین اندیشه ها را مثل روز، روشن می کند. (38) نوشته های این متفکر هنرمند،‌شکل هنری و ارزش دراماتیک دارند و بسیاری از سخن سنجان معتقدند که هیچ کس نثر یونانی را به این خوبی و رزیبایی ننوشته است. (39)
بلافاصله بعد از مرگ افلاطون تا روز گار ما، در تفسیر محاورات افلاطون اختلاف پیش آمد. عقایدی که با یکدیگر اختلاف بسیار دارند به او منتسب شده اند.(40)
علت اختلاف از یک طرف دایره افکار وی و تنوع مطالب آثار اوست که از جمله نوادر امور به شما می آید؛‌به همین جهت احاطه بر تمام جوانب آن با نظری جامع و شامل، بسیار دشوار است و شاید بتوان گفت که ممکن نیست، و از سوی دیگر، سبک مخصوصی است که از لحاظ ادبی برای بیان افکار خود برگزیده است. (41)
افلاطون که از تعلیمات و شخصیت سقراط، الهام گرفته است،‌در بسیاری از مکالمات از زبان سقراط، سخ می گوید؛‌اما بر روی هم، این گفت و گوها، فلسفه خود افلاطون را به دست می دهند. (42)
در بسیاری از موارد، درک عقاید حقیقی افلاطون، کار آسانی نیست. عقایدی که به شاگردان تعلیم می شد، از میان رفته است. انتقادات ارسطو هم که بر جای مانده است، غالبا مبهم و تاریک است. دست نخوردگی آثار مشکوک است و تاریخ نوشته ها معلوم نیست. در بعضی موارد مجهول است که مراد تشریح حقیقی بوده است یا انتقاد از عقیده ای خطرناک یا صرف تفریح و تفنن در کار است. میزان اعتقاد او به استدلال ها، روشن نیست و میان بعضی ازمکالمات هماهنگی دیده نمی شود. (43)
با این حال امکان دریافت نظریات مسلم،‌منتفی نیست.(44)
7.1. تأثیر افلاطون
الف. بدون شک،‌فلسفه افلاطون، در تاریخ تفکر بشری بسیار تأثیرگذار بوده است. افلاطون به دیگران،‌جستجوی حقیقت ابدی و پیروی از عقل و زندگی براساس موازین و ارزش های مطلق اخلاقی را آموخت. (45)
وی با تعلیم نمونه ای عالی از روح فلسفی، سرمشقی از فلسفه پردازی و نمونه ای از زندگیی که وقف جستجوی حقیقت و خیر است،‌برجای گذاشت. (46)
ب. با استفاده از فلسفه وی می توان بین ارزش های علمی و روحانی جمع نمود.
ج. تأثیر شخصی افلاطون را می توان از تأثیری که در شاگرد بزرگ خود ارسطو گذاشت، دریافت. اشعار(47) ارسطو در مورد استاد خود گویای این مطلب است. ارسطو به تدریج خود را از برخی نظریات افلاطونی که در آغاز بدان ها معتقد بود، جدا ساخت؛ اما بر خلاف علاقه رو به رشد خود در علم تجربی، هرگز مابعد الطبیعه یا اعتقاد خود به زندگی نیکو را که در حکومت راستین پرورش می یابد، ترک نکرد. به عبارت دیگر، وی هیچ گاه، میراث افلاطونی را به کلی رها نکرد و فلسفه او جدا از اثر سلف بزرگش، اندیشیدنی نیست.
د. مذهب افلاطونی، از طریق نو افلاطونیان در اگوستین و در دوره شکل دهنده قرون وسطایی، تأثیر بخشید. اگر چه توماس اکوئینی، بزرگ ترین فیلسوف مدرسی، ارسطو را به عنوان «الفیسلوف» پذیرفته است؛ اما در واقع چه بسا در نظام وی؛ هنگام پی گیری و ردیابی افکارش، در نهایت می توان به افلاطون رسید تا به ارسطو. 
در زمان رنسانس (تجدد علمی و فرهنگی) آکادمی افلاطونی فلورانس کوشید که سنت افلاطونی (48) را احیا و تجدید کند. 
ه. در نگاه نخست، تأثیر افلاطون در عصر جدید، مانند تأثیر وی در عهد باستان و قرون وسطا آشکار نیست؛ ولی در حقیقت او پدر یا نیای هر فلسفه اصالت روحی و هر ایدئالیسم (اصالت معنای) عینی است و شناخت شناسی و مابعد الطبیعه و سیاست و علم اخلاقش در متفکران بعد از او، چه در اثبات و چه در جهت نفی، تأثیری عمیق، بخشیده است. (49) در جهان معاصر کافی است درباره الهامی که وی به متفکرانی نظیر وایتهد (50) یا نیکلائی هارتمان (51) داده است، بیندیشم. (52)
و. تأثیر عظیم فلسفه افلاطون در مسیحیت، (53) انکار ناشدنی است. (54)
-----------------------
پی نوشت ها:
1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 6، (اصول فلسفه و روش رئالیسم) ج 1، انتشارات صدرا، ص 95، (مقاله 2 فلسفه و سفسطه).
2. راسل، برتراند؛ تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندی، ج 1، 1365، ص 168.
3. پژوهشکده حوزه و دانشگاه؛‌تاریخ فلسفه غرب، چ 1، آبان 1379، ص 199.
4. مطهری، مرتضی؛ همان.
5. مگی، بریان: فلاسفه بزرگ، همان،‌ص 24.
6. فروغی،محمدعلی: حکمت سقراط و افلاطون؛‌چ 2، تهران: شرکت چاپخانه فرهنگ، 1316. ص 79.
7. توماس، هنری؛ بزرگان فلسفه؛ ترجمه فریدون بدره ای ، چ 3، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1379، ص 49.
8. ورنر، شارل؛ سیر حکمت در یونان؛ ترجمه بزرگ نادرزاده؛ تهران: انتشارات زوار، ص 110 ، 111. آیین افلاطون با همه ژرفایش، به جهت اشکالات و تناقضات رشد نیافت. در بسیاری موارد، مثال یا ایده را به سان مفهومی مجرد تصور می کرد؛ گویی آیین اصالت مفهوم سقراط و هندسه فیثاغورث، آن را در بند کشیده است. از اشکالات دیگر، جدایی عالم مقعول و عالم محسوس است. شاگرد وی ارسطو کوشید وحدت روح و جسم و مطلوب و موجود را روشن نماید. در واقع حکمت او در تکیل حکمت استادش بود. (همان، ص 111-113)
9. انتقادهای ارسطو از استاد خود یا گفته او که «افلاطون را دوست دارم و حقیقت را بیشتر از وی» دلیلی برمخالفت اساسی و ی با نظر افلاطون نیست؛ بلک ه عکس آن را می توان استفاده کرد. اماراتی در دست است که ارسطو بعد از افلاطون مدعی بود که تعلیمات حقیقی استاد آن است که من می گویم و آنان که به طور رسمی جانشین افلاطون شده اند، روح تعلیمات او را از دست داده اند. در مواردی ارسطو در مورد آراء استا د نقدایی دارد و در استفاده خود از استاد، ذکری به میان نیاورده است. در این گونه موارد، هدف، تنها تحقیق بوده است؛ نه اظهار ارادت یا دشمنی نسبت به افراد. گذشته از این آنچه از نوشته های ارسطو در دست است، یادداشت های وی برای تعلیم و تدریس یا خلاصه های خود او یا شاگردانش بوده است که به جهت نهایت اختصار، نیازمند شرح است. از نوشته های ارسطو برای عامه مردم که به حسن بیان معروف بوده است، چندان چیزی بر جای نمانده است. (فروغی، محمدعلی: حکمت سقراط و افلاطون؛‌ص 80-81)
10. همان،‌ص 79-81.
11. توماس، هنری؛ بزرگان فلسفه؛ ترجمه فریدون بدره ای، چ 3، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ص 51.
12. کرسون آندره، فلاسفه بزرگ، ترجمه فریدون بدره ای، چ 3، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ص 51.
13. هیئت نویسندگان زیر نظر: سرو پالی را داکر شینان؛ تاریخ فلسفه شرق و غرب، مترجم : جواد یوسفیان؛ ج 2، چ 1، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،‌1367، ص 52.
14. همان، ص 79.
15. کاپلسون، فردریک؛ تاریخ فلسفه، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی؛ چ 2، انتشارات علمی و فرهنگی،‌1368، ص 300.
16. شاید عدم تدوین فلسفه منظم، موجب شد تا کسی مانند ابن سینا در باره اش بگوید: «بضاعت افلاطون در علم اندک بوده است»؛ زیرا او دید که ارسطو در جمیع فنون، کتاب تألیف کرده است؛ اما افلاطون در هیچ یک از موضوعات مختلف (طبیعات، الاهیات، ریاضیات، منظق، فن خطابه وشعر و حکمت عملی) دارای اثر نیست. با این حال، نام وی در تمام دنیا به حکمت و دانش معروف است. او کتب خود را به قصد تبلیغ افکار نوشته است؛ نه به قصد تعلیم علم و فلسفه. شاید وی مانند استادش، سقراط، معتقد به کتاب (به سبک خاص فلسفی) نبوده است.(فروغی، محمدعلی؛ حکمت سقراط و افلاطون،‌ص 55)
17. یگر، ورنر؛ پایدیا؛‌ترجمه محمد حسن لطفی، ج 2، چ 1، تهران: انتشارات خوارزمی، 1367، ص 842.
18. اگر چه افلاطون دارای نظام کاملی نیست؛ اما به راستی سرمشقی از نحوه فلسفه پردازی و نمونه ای از زندگیی که وقف جستجوی حقیقت و خیر است به ما معرفی نمود.(کاپلسون، فردریک؛ تاریخ فلسفه،ج 1، ص 300)
19. فروغی، محمدعلی؛ حکمت سقراط و افلاطون؛ ص 81.
20. هیئت نویسندگان؛ تاریخ فلسفه شرق و غرب؛‌ج 2، ص 67.
21. The Republic
22. توماس، هنری؛ بزرگان فلسفه، ص 49.
23. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار؛ ج 5، چ 1، تهران:‌انتشارات صدرا، 1371، ص 144، 145 (کلیات فلسفه/فلسفه اشراق و مشاء) . افلاطون معتقد است که در اثر دیالتیک یعنی بحث و جدل و روش عقلی یا در اثر عشق پرده بر طرف می شود و نور می تابد و صورت ظاهر می شود (همان،‌ص 145)
24. کاپلسون، فردریک؛ تاریخ فلسفه، ج 1، ص 298، 299.
25. میتولوژی.
26. فولکور.
27. کاپلسون، فردریک؛ تاریخ فلسفه، ج 1،‌ص 235، 236.
28. کاپلسون، فردریک؛ تاریخ فلسفه، ج 1،‌ص 206.
29. بریه 0برهیه)، امیل؛ تاریخ فلسفه؛‌ ترجمه علی مراد داوودی؛ ج 1، چ 2، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1374، ص 188.
30. سازنده ترین اثر افلاطون، «جمهوری» یا «دولت» است. این نشان می دهد که وی برای ارائه وحدت همه اندیشه هایش در مسایل اجتماعی و اخلاقی، به جای نظامی منطقی و مجرد،‌شکل محسوس و زنده دولت را برگزیده است؛‌البته در این باره نظرات یکسان نیست. ژان ژاک روسو در مورد «جمهوری» گفته است: برخلاف عقیده کسانی که از روی عنوانش درباره محتوای آن داوری می کنند، شرح نظام سیاسی نیست؛‌بلکه زیباترین نوشته ای است که تاکنون درباره تربیت، تصنیف شده است. (یگر، ورنر، پایدیا؛ ج 2، ص 841)
31. بریه، امیل؛همان، ص 187.
32. بریه، امیل؛‌همان،‌ص 188.
33. یگر، ورنر؛ همان،‌ص 965.
34. همان؛ ص 965، 966.
35. اندیشه های بزرگ فلسفی (مجموعه مقالات؛ گردآورنده: ح. بابک، انتشارات شرق،‌2536، ص 282.
36. درباره معنا و تطورات کلمه «دیالتیک» دربحث «راه ادراک مثل»، مطالبی ذکر خواهد شد.
37. ورنر، شارا؛ سیر حکمت در یونان؛ ترجمه بزرگ نادر زاده؛ تهران: انتشارات زوار، ص 75.
38. مگی، بریان؛‌فلاسفه بزرگ، ص 40، مکالمات دوره میانی افلاطون (منون، جمهوری، میهمانی و فایدروس) را شاهکارهایی در بالاترین حد هنر ادبی می دانند؛‌زیرا بسیار زنده اند. (همان،‌ص 39) جمعی از مخالفان معتقدند که تأثیر بی مانند افلاطون در این بیست و پنج قرن به دلیل جادوی کلام او بوده است؛ نه از جهت محتوای افکارش. (همان،‌ص 5)
39. همان،‌ص 25.
40. بریه، امیل؛ تاریخ فلسفه، ج 1، ص 130.
41. همان، ص 131.
42. هیئت نویسندگان؛‌تاریخ فلسفه شرق و غرب؛ ج 2، ص 51، 52.
43. کرسون، آندره فلاسفه بزرگ؛ ترجمه کاظم عمادی؛ چ 4، انتشارات صفی علی شاه، 1363، ص 113، 114.
44. پژوهشکده حوزه و دانشگاه؛‌تاریخ فلسفه؛ ج 1، ص 199. در مدینه فاضله افلاطون، هنرمندان و شعرا جایی ندارند و از اینجاست که معمولا می گویند: افلاطون، قدر آنچه را که داشت نمی دانست؛ زیرا قوت نفوذ کلام او به خاطر هنر ادبی اوست و خود او متوجه این نکته نبود. (همان؛‌ص 210)
45. کاپلسون، فردریک؛ تاریخ فلسفه، ج 1، ص 298.
46. همان؛ ص 300.
47. ـآن مرد یگانه /که نباید بدکاران نامش را به زبان آرند.
و حق ندارند او را بستایند/کسی که نخستین بار
با گفتار و باکردار خویش روشن ساخت که /آن که پرهیزکار است نیکبخت استو 
دریغا که هیچ یک از ما، یارای برابری با او نیست.
قطعات ارسطوئی، قطعه 623، کاپلسون، فردریک ، تاریخ فلسفه ، ج 1، ص 299.
48. تأثیر جمهوری افلاطون را می توان در ناکجا آباد توماس مور وشهر خورشید کامپانلا مشاهده کرد. (کاپلسون، فردریک، تاریخ فلسفه، ج 1) ص 299،300.
49. بعضی معتقدند که در اهمیت و تأثیر افلاطون هر چه در جهان گفته شود، کم است. فیلسوف و ریاضی دان انگلیسی، آلفرد نورث و اتیهد بر این باور است که سراسر فلسفه بعدی غرب، چیزی جز مشتی حاشیه انگاری بر افلاطون نبوده است جورج سانتایانا، فیلسوف آمریکایی می گوید: به هر گوشه ای از ذهنم که مراجعه می کنم، افلاطون قبلا آنجا بوده است (مگی، بریان؛ فلاسفه بزرگ؛ ص 5)
50. Professor A.N Whitehead.
51. Pro fessor nicolai of Berlin.
52. کاپلسون؛ همان، ص 299،300. 
53. از میان فلاسفه باستانی و قرون وسطایی و جدید، نفوذ افلاطون و ارسطو از همه بیشتر است و از این رو افلاطون در اخلاف خود دارای تأثیری بیشتر است؛ زیرا ارسطو محصول افلاطون است و الهیات مسیحی تا قرن سزدهم بیشتر افلاطونی بوده است تا ارسطویی. راسل، برتراند؛ تاریخ فلسفه غرب؛ ترجمه نجف دریابندری، نشر پرواز، 1365، ص 168.
54. مگی، بریان؛ فلاسفه بزرگ، ص 38. 

برگرفته از پرسمان