علمی فرهنگی

این وبلاگ در زمینه های اقتصادی،سیاسی،علمی،ادبی،روانشناسی،جامعه شناسی،اجتماعی،فرهنگی،تاریخ و دیگر مسایل که در جهان امروز جریان دارد کار میکند و امید دارد که بتواند این مسایل را به درستی برای دوستان خود به انجام برساند. و تشکر فراوان از شما عزیزان که ما را یاری میکنید.

دو بیتی های زیبا، پرمعنی و معروف از خیام نیشابوری
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی:

  دو بیتی های زیبا، پرمعنی و معروف از خیام نیشابوری

چون عاقبت کار جهان نیستی است / انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

 یک چند به کودکی باستاد شدیم

یک چند ز استادی ِ خود شاد شدیم

 

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

 

سرمست به میخانه گذر کردم دوش 

پیری دیدم مست و سبوئی بر دوش

 

گفتم ز خدا شرم نداری ای پیر ؟     

گفتا کرم از خداست ، می نوش خموش

 

قومی متفکرند اندر ره ِ دین

قومی متحیرند در رشک و یقین

 

می ترسم از آنکه بانگ آید  ز کمین

کای بیخبران راه نه آنست ، نه این

 

دو بیتی خیام

 

 با تو به خرابات اگر گویم راز 

به زان که به محراب کنم راز و نیاز

 

ای اول و ای آخر خلق ، آن همه تو 

خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز

 

   

 

 

 اسرار ازل  را نه  تو دانی و نه  من

وین حل معما نه تو دانی و نه من

 

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

 

 

  آنروز که توسن فلک زین کردند 

و آرایش مشتری و پروین کردند 

 

این بود نصیب ما ز دیوان قضا

ما را چه گنه ، قسمت ِ ما این کردند 

 

 

خیام

 


تعریف سیاست
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

دانشمندان غربی

هنر استفاده از قدرت یا امکانات و به طوری که بلند پروازیهای سیاستمدار باید با قدرتش متناسب باشد. وگرنه هرگز به هدفش نمی رسد. (نولی) حکومت کردن بر انسانها (کایتا نوموسکا و آستین رانی) مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه همه آن فعالیت‌های که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، تحکیم قدرت دولت، و استفاده ار قدرت دولت همراه است (نولی) توزیع آمرانه ارزشها(ریستون)

سقراط: سقراط حکومت را در پنچ شکل، حکومت فرماروای عادل –حکومت سلطان مستبد، حکومت نجبا (اشراف و قشر ممتاز) حکومت اغنیاو حکومت عامه یا ملی و مردمی مطرح می‌کند. سقراط حکومت عامه را که مستلیزم دخالت افراد نا صالح می‌باشد رد می‌کند و حکومت فرمانروای عادل با تقوی و با فرهنگ را ترجیح میدهد.

افلاطون: افلاطون در کتاب جمهوریت و رساله‌های خود حکومت را از چند زاویه بررسی می‌کند گرچه نظریات افلاطون را به جهت کثرت و تنوع آن نمیتوان به یک جمع بندی مشخص رساند ولی او فصل نوی در اندیشه سیاسی در زمینه‌های حکومت و جامعه به و جود آورد. عده معتقید اند که حکومت از دید افلاطون به پنچ حکومت فلاسفه، نظامیان، اغنیا عامه مردم و استبدادی تقسیم شده‌است.افلاطون ضمن ترجیح حکومت فلاسفه می‌گوید : زمامدار باید فیلسوف باشد و بهترین دولت‌ها آن است که بهترین مردم حکومت کنند و حکیم حاکم باشد و حاکم حکیم شود. افلاطون در نظریه جدید بعد از کتاب جمهوریت و عدول از آن وظیفه دولت و نظام سیاسی را تعلیم و تربیت مردم دانست. فرمانروایان را به شبان یا چوپان تعبیر کرد.

ارسطو: ارسطو شاگرد افلاطون است و سیاست را مساوی با ایجاد اعتدال می‌داند. ارسطو مردم را به سه قسمت تقسیم کرده (اغنیا –توده مردم – طبقه متوسط که معتدل ترین مردم هستند) به عقیده ارسطو اساس دولت در طبیعت انسان است و دولت برای تاًمین نیاز‌های انسان است که اولین نیاز جسمانی است که سبب پیدایش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری میداند. به عقیده وی قانون و عدالت در قالب دولب، مردم را به هم پیوند میدهد.

ماکیاول: او از نوسیندگان معاصر غرب است. اندیشه سیاسی او حذف دین و اخلاق از گردونه سیاست است. وی ضمن انکار قانون الهی کاملاً تفکر عادی سیاسی دارد و هدف زندگی را رفاً و لذایز مادی می‌داند. ماکیاول اصل را درحکومت قدرت میداند و ابزار لازم قدرت را یاد آور میشود. گرچه معتقید است که معلوم نیست انسان صاحب فضیلت از این ابزار استفاده کند وی حکومت جمهوری را بر حکومت سلطان (سلطنتی) ترجیح میدهد.

ژان بدن: نخستین کسی که تعریف علمی از حکومت ارایه می‌کند. او می‌گوید اگر در حکومت مردم سهیم باشند، دمکراسی، اگر عده‌ای حکومت کنند، اشرافی و اگر یک فرد حکومت کند سلطنتی است. ژان برن حاکمی که خدا ترس دور اندیش، دلسوز، عاقل و معتدل و عادل و مقتدر باشد را تا وقتی که با عدالت حکومت می‌کند را حکومت بر حق میداند. گرچه این حاکمیت را از طریق موروثی و کودتا و یا از راه قانون بدست آورده باشد. بوتراند راسل فیلسوف نامدار فرانسوی می‌گوید : قدرت را میتوان به عنوان پدید آوردن آثار مطلوب تعریف کرد واژه مطلوب به معنی طلب کرده شده و خواسته شده مورد نظر است و نه به معنی دلپسند ویا خوش آیند


تعریف لغت سیاست
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

تعریف لغت سیاست

)در لغت) «خط‌مشی» یا «خط سیر و راهی که انسان پیش‌رو دارد

در انگلیسی politics) )برنامه، شیوهٔ عمل، اصول و قواعدی اساسی، اصول راهنما

(در اصطلاح عام) روند و انجام تصمیم گیری‌ها برای هر گونه گروه است؛ از قبیل حکومت‌هاوکشورها،نهادهای سازمانی، دانشگاهی، دینی و دیگر نهادها

(در اصطلاح خاص)روند و انجام تصمیم گیری‌ها برای حکومت‌ها و کشورها

تعریف علم سیاست

دانستن اینکه: چه کسی می‌برد، چه می‌برد، چه موقع می برد، چگونه می برد، و چرا می برد. (هارولد لاسکی)

منظور از بردن،پیروزی وشکست می باشد.

ویژگی‌های فن سیاست

مبارزه‌ای برای کسب، حفظ افزایش یا نمایش قدرت

تعریف کامل فنّ سیاست

رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد گروه‌ها و احزاب(نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، و روابط میان یک دولت با دولت‌های دیگر در عرصه جهانی است .سیاست یک فرد، یک گروه، یک حزب، یک حکومت و سیاست خارجی دولت‌ها (سیاست بین المللی) در این تعریف از هم جدا شده اند. سیاست برآیند منافع نیروهای اجتماعی نامبرده‌ است

تعریف مختصر فنّ سیاست

در دانش و فنّ مدیریت دولتی

  • سیاست: «برنامه و یا دستورالعملِ در حال اجرا و یا تجویز شده از سوی مراجع صاحب صلاحیت»
  • سیاست‌گذاری: «فرایند تعامل گروه‌ها و مراجع ذی‌صلاح و ذی‌نفع در تصمیم‌گیری برای مواجهه با مسائلی است که دامنهٔ اثر مستقیم یا غیرمستقیم بالایی برای این گروه‌ها و مراجع دارد»

باید های سیاست

آنچه سیاست گذاری باید تامین کند:

  • پایداری
  • آینده‌نگری
  • هدف‌داری
  • عمومیت
  • گستردگی
  • نمایان‌گری

انواع

سیاست‌های عمومی: «اصولی هستند که به‌وسیلهٔ مراجع ذی‌صلاح در کشور وضع شده‌اند و به‌عنوان یک الگو و راهنما، اقدامات و فعالیت‌های لازم در جامعه را راهبری می‌کنند»

سیاست‌های کلان: سیاست‌های عمومی که یکی از دو مورد زیر را داشته باشد

  1. از نظر موضوعی بسیار فراگیر، فرابخشی یا حساس بوده و به تعبیری تفسیری نزدیک از قوانین اصلی کشور به حساب آیند (مانند سیاست‌های اصل 44 قانون اساس)
  2. جنبهٔ تعیین کنندهٔ بالایی برای سایر سیاست‌های عمومی داشته و نقش راهنمای جدی‌ای برای آن‌ها داشته باشند،
  3. موضوعاتی باشند که تغییر موضع و یا رویکرد حساب شده‌ای نسبت به آن‌ها در سطح مدیریت کشور مدنظر قرار گرفته‌است،
  4. برای اهداف راهبردی مشخصی مانند اهدافی در سطح چشم‌انداز و در چارچوب چنین طرح‌های کلان و جدیدی نیازمند بازنگری، بازآرایی و یا تصریحات مشخص و تکلیفی خاصی باشند.

آیا می توان آینده جوامع را پیشگویی کرد؟
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

آیا می توان آینده جوامع را پیشگویی کرد؟

جامعه > شهری - جوامع بشری از دیرباز دچار تغییرات و تحولات فراوانی شده اند از تغییرات نحوه زندگی از دوره پارینه سنگی گرفته تا عصر انفجار اطلاعات ، تا مسایل جزیی تری چون بروز انقلاب یا تغییرات شدید اجتماعی در درون یک کشور.
اما این اتفاقات چه طور رخ می دهد و انسان چه طور می تواند عوامل تغییر اجتماعی را بشناسد و خود را با آنها هماهنگ کند ویا آن را پیش بینی کند.
اینها آرزوها و گاه سئوالاتی است که جامعه شناسی اگر چه مانند علوم دقیقه مثل فیزیک پاسخ روشنی برای آن ندارد اما می تواند داده ها و نتایج تغییرات را به عنوان عوامل تئوری ساز تغییرات اجتماعی سامان مند کند.
ابتدا باید بین تحول و تغییرات اجتماعی تفاوت قایل شویم. تحولات اجتماعی مجموعه ای از تغییرات است که در طول یک دوره طولانی طی یک یا چند نسل در جوامع رخ می دهد.مثل تحول یک نظام دامپروری به کشاورزی در یک نقطه جغرافیایی اما تغییر اجتماعی درست بالعکس تحول پدیده های قابل روئیتی است که در یک دوره زمانی کوتاه می توان آن را مشاهده و تعقیب کرد 
پدیده هایی مثل رفورم اجتماعی و انقلاب از جمله این تغییرات هستند.
جامعه شناسان قرن نوزدهم نظیر اگوست کنت و حتی ابن خلدون درقرون پیشتر تمام تلاششان مصروف تبیین علل تحولات اجتماعی شد. وبا نظریات آنان نمی توان پدیده ای مثل انقلاب شوروی را توضیح داد.
اما جامعه شناسان معاصر اعم از جامعه شناسان کارکرد گرا (فونکسونالیست) وتضاد گرایان بیشتر به دنبال تبیین تغییرات اجتماعی در جوامع هستند و از دل همین تلاشها جامعه شناسی انقلاب متولد شده است.
چامعه شناسان معتقدند چند عامل در بروز تغییرات اجتماعی موثرند 
یک عامل جمعیت که تراکم جمعیتی و اخلاقی از عوامل بروز تغییر است 
دوم عامل تکنیکی که به انقلابات تکنولوژیک و تغییر در ابزارهای تولید میپردازد و از عوامل مهم تغییرات اجتماعی است
سوم زیربنای اقتصادی که عامل اصلی تغییر در ذهن برخی از جامعه شناسان است
چهارم ارزشهای فرهنگی و ایدئولوژی و بالاخره پنجم وجود تضاد طبقاتی در جوامع است.
از طرف دیگر وجود نخبگان گروهها و نهضتها و حتی گروههای فشار که همگی از کارگزاران تغییر هستند از منابع اصلی مطالعه تغییرات اجتماعی هستند.
ترکیب این عوامل با پیش زمینه تئوری های تغییرات اجتماعی با ایده ای مختلف می تواند از مناظر گوناگون تغییرات اجتماعی مثل انقلاب را تبیین کند.
چنین مطالعاتی معمولا مبنای پیش بینی جامعه شناسان در مورد آینده یک جامعه و نیروهای موثر بر حیات اجتماعی آینده آنان قرار می گیرد.اما این به معنای پیشگویی نیست چرا که وظیفه علم پیشگویی نیست. 

اولین شهرهای دنیا کجا بودندو کی بوجود آمدند؟
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

اولین شهرهای دنیا کجا بودندو کی بوجود آمدند؟

جامعه > شهری - یکی از دستاوردهای بشریت که اورا از یک نوع خاص زندگی به نوع دیگری رهنمون کرد و تاثیر شگرفی بر زندگی او گذاشت ، شهر بود.
 

شهر به مفهومی که از روستا منتزع شود ، سابقه نسبتا کمی در برابرحیات بشری دارد اما دلیل اصلی تحولات ذهنی بشر و تحولات تکنولوژیک به این پدیده بستگی داشته است.

اولین شهرهای جهان برمبنای نظر گوردن چیلد در بین النهرین حدود 300سال قبل از میلاد مسیح پدید آمدند و مردم باستان شهرهایی را بوجود آوردند که بین 12000 تا 24000 نفر سکنه داشتند. بعضی ازجامعه شناسان شهر مانند رایزمن اظهار می‌دارند که علت پدید آمدن شهر را نمی‌دانند و بعضی دیگر معتقدند که پیدایش شهر بخشی از تکامل اجتماعی بوده است پس از این که انسان از مرحله اقتصاد معیشتی عبور می‌کند و کنترل محیط را بیشتر در اختیار می‌گیرد برای ساختن شهر آمادگی پیدا می‌کنند، یعنی توانایی ساختن محیط اجتماعی پیچیده‌تری را به دست می‌آورد.

در هر صورت برای پیدایش شهر انسان باید از مرحله ابتدایی تنازع بقا عبور کند و وابستگی انسان به طبیعت بطور نسبتی کمتر شده ، وابستگی اجتماعی او بیشتر می‌شود.

اولین تشکل شهری 
اولین شهرهای جهان دیوار نداشتند. بنایی که شاید بتوان آن را دژ یا قلعه گفت محل سکونت حاکم یا پادشاه بود که معمولا نوعی معبد هم در کنار آن دیده می‌شود. این حاکم اولیه مقام روحانی نیز داشته است. در این حاکم اولیه شکلی از قدرت معنوی و مقدس در کنار نیروی بدنی قوی با یکدیگر آمیخته شده بود؛ کسی که می‌توانست بر محدودیت‌های طبیعی غلبه کند. بنابراین در اولین شهرهای جهان نخستین شکل حکومت و سیاست نیز در غالب یک چنین شخصیتی ظاهر می‌شود. دژ اولیه به تدریج مجلل‌تر می‌شود، بطوری نمایشگر قدرت سمبولیک حاکم است و در اطراف این مجموعه دژ و معبد دیواری کشیده می‌شود و شهرها در اطراف این هسته اصلی ساخته می‌شوند.


اولین شهرهای جهان در مناطقی ساخته می‌شوند که نه تنها از حاصلحخیز و پر آب هستند بلکه از نظر جغرافیایی حاصلخیز و پرآب هستند بلکه از نظر تردد و حمل نقل نیز در موقعیت خوبی قرار دارند. شهر برخلاف روستا متشکل از اقوام گوناگون است؛ مکانی است که تبادل فرهنگی گوناگون ممکن می‌گردد و یکپارچگی ذهنی ضعیف می‌شود. و به تدریج شخصیت‌های متفاوت در شهر شکل می‌گیرند. برخورد فرهنگها نقش عمده‌ای در توسعه و پیشرفت تکنولوژی و دانش و توسعه تمدن بشر داشته است.

اولین شهرهای جهان حدود 3500 قبل از میلاد مسیح در بین النهرین در دره‌های حاصلخیز دجله و فرات بوجود آمدند. شهرهایی مانند کیش ، «اور» ، «لاگاش» ، «بابل» ، آشور ، سومر و نینوا. آنگاه در مصر باستان حدود 3100 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «تبس» و «ممفیس» در کنار رودخانه نیل شکل می‌گیرند و در حدود 2500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «موهنجودارو» و «هاراپا» در کنار رودخانه سند بوجود می‌آیند. در حدود 1500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی در دره زرد ساخته می‌شوند. شهرهای یونان و روم جدیدتر هستند و به 300 تا 400 سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردند. در نیم کره غربی در قاره آمریکا بین 300 سال قبل از میلاد مسیح تا 300 سال بعد از میلاد در تمدن ما یا شهرهایی بوجود می‌آیند که به دلایل نامعلوم از بین می‌روند. 

در این میان کشاکش برای تصرف شهرها گاه مسیر تاریخ را عوض کرده است .فتح بابل به دست کوروش تسخیر و آتش زدن آتن توسط خشایارشا ، فتح پرسپولیس به دست اسکندر و فتح فسطنطنیه به دست مسلمانان اهمیت شهرها در مناسبات سیاسی دنیای باستان را می رساند. چرا که بسیاری از شهرهای دنیای باستان به مفهوم دولتشهر نوعی از کلان شهر بودند که به تنهایی سرنوشت یک امپراتوری را تعیین می کردند.


فرهنگ چیست ؟ بی فرهنگ کیست ؟
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

فرهنگ چیست ؟ بی فرهنگ کیست ؟

جامعه > آموزش - در سالیان اخیر بحث مهندسی فرهنگی ، مقاومت فرهنگی، ضد فرهنگ و نظیر آن بسیار در رسانه ها به گوش می رسد و سمینارها و برنامه های متفاوتی درباره آن بر پا می شود. اما سئوال این است که فرهنگ چیست؟

شاید هیچ کدام از واژه های علوم اجتماعی به اندازه فرهنگ دارای تعاریف متعدد نبوده است. اما برای کشوری مثل ما که فرهنگ یکی از دغدغه های اصلی آن است پذیرفتن یک تعریف اساسی به نظر می رسد.

فرهنگ مجموعه منسجمی است از ابزار و وسایل و اجناس مصرفی، منشورها و قوانین اساسی برای گروه های گوناگون اجتماعی اندیشه ها و پیشه ها باورها و آداب و رسوم.

چه فرهنگ ساده باشد و چه فرهنگ پیچیده باشد در هر حال با دستگاه گسترده ای مواجه می شویم که بخشی از آن مادی و بخشی از آن انسانی و بخشی از آن معنوی است، دستگاهی که بشر به کمک آن از عهده ی حل مشکلات مشخص و ویزه که سر راه او قرار می گیرد بر می آید.

طبق تحقیقات بروکر و کلاید کلوکون انسان شناسان آمریکایی از زمانی که تایلر انسان شناس انگلیسی تعریف خود را در کتاب فرهنگ ابتدایی در سال 1871 ارائه داد و تا 32 سال بعد کسی به تعریف مجدد فرهنگ مبادرت نکرد و تا سال 1920 تنها شش تعریف به آن اضافه شد ولی از سال 1920 به بعد بود که تلاشی بزرگ برای توضیح و تبیین فرهنگ صورت گرفت و این تا اندازه ای نتیجه رشد انسان شناسی بود.

کروبر و کلوکون در کتاب خود به نام "فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف" 164 تعریف از آن نقل کردند که از "رفتار آموخته شده" تا "تصورات در ذهن" و "یک مکانیسم دفاعی روانی" و ... را در بر می گرفت.

فرهنگ نظام پیچیده و پویای اجتماعی است که در روند تکامل وجود اجتماعی انسان برای انطباق و سازگاری هر چه بهتر و بیشتر با محیط طبیعی و اجتماعی و ادامه زندگی هر چه غنی تر، متعالی تر و خلاق تری از سوی انسان جمعی آفریده و پرورده می شود و از نسلی به نسل دیگر به عنوان میراثی اجتماعی انتقال می یابد، به عنوان کل تجزیه ناپذیری دال بر و شامل خصوصیات روحی و عقلی، باورها، جهان بینی ها، خصلت ها، مهارت ها، اخلاق، رسوم، ارزش ها و اعتقادات مذهبی، رفتار و راه و رسم زندگی، علوم، هنر، مجموعه نظام های نمادین می شود.


فرهنگ وتعابیر مختلف آن

از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم واژه فرهنگ به شکل گسترده ای برای تبیین کامل ذهنی افراد بشر و رفتار شخصی از راه آموزش به کار گرفته شد. این امر، نوعی گسترش استعاری اندیشه آباد کردن زمین و اعمال زراعی بود. در طول این دوره واژه فرهنگ کم کم به معنای بهبود و اصلاح جامعه در کلیت آن نیز به کار رفت و به منزله نوعی معادل« ارزشی» برای « تمدن» استفاده شد.

از آن پس مفهوم زمان معنای خاصی پیدا کرد، یعنی ملل اروپایی را به عنوان دارندگان« فرهنگ» با « وحشی گری» آفریقا مقایسه می کرد. سپس در دوره انقلاب صنعتی کاربرد تازه ای برای واژه و معنای فرهنگ آغاز شد. از آن پس این واژه را تنها برای سنجش معنوی به کار می بردند، به این معنا که فرهنگ دیگر ارتباطی به تغییرات مادی و زیربنایی نداشت و در اواخر قرن نوزدهم تعاریف فرهنگ تاکید بر سنت و زندگی روزمره به عنوان ابعاد فرهنگ داشت.

ادوارد تایلر: "فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و هر گونه توانایی دیگری است که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه، کسب شده است."
سیگموند فروید: "فرهنگ را سیستمی از دفاع ها تعریف کرد که مشتمل است بر جابجایی پیش رونده اغراض غریزی منع تکانه های (تحریکات) غریزی."
لسلی وایت: "فرهنگ را مکانیسمی خاص و عینی دانست که آدمی برای سازگاری با محیط خویش آنرا بکار می گیرد." 
گی روشه: "فرهنگ مجموعه بهم پیوسته ای از شیوه های تفکر و احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فراگرفتهمی شود و بین آنها مشترک است و به دو شیوه عینی و نمادین بکار گرفته می شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و متمایز مبدل سازد." 
روبرت برستد: "فرهنگ عبارت از آن کل مرکبی است که مولفه های آن عبارتند از هر آنچه در آن فکر می کنیم یا انجام می دهیم یا مالکش هستیم، به عنوان اعضایی در جامعه." 
گزاویه دوبوئی: "فرهنگ عنصری است شامل همه کنشها و واکنش های فرد و محیط پیرامون او با بعد زیرین زندگی گروه های اجتماعی، یعنی مجموعه روشها و شرایط زیست یک جامعه که براساس بنیاد مشترک از سنتها و دانشها و نیز اشکال مختلف بیان و تحقق فرد در درون جامعه، به هم پیوند خورده است." 
بروس کوئن: "فرهنگ را می توان به عنوان مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد."

اما نکته اساسی در همه این تعاریف مفهوم اکتساب است فرهنگ با هر تعریف و تعبیری امری غریزی نیست و اکتسابی است و هر گروه یا جامعه ای ولو این که توسط جوامع بزرگتر و گاه مترقی تر ، بی فرهنگ نامیده شوند، دارای فرهنگ خاص خود هستند. کما این که فرهنگ امروز اروپا از رویارویی فرهنگ رومی که خود را بر تر می دانستند و فرهنگ ژرمن ها ، توتن ها ، وایکینگ ها ، ساکسون ها و گل ها و...اقوامی به وجود آمده است که توسط رومی ها بی فرهنگ یا بر بر خوانده می شدند.


 
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

سیاست ما در قبال دشمنان ما جدی است هر آن کسکیه بخواهد برای ما خیانت کند منتظر پیامد های بعدی باشد


سیاست ما
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

سیاست ما در قبال دشمنان ما جدی است هر آن کسکیه بخواهد برای ما خیانت کند منتظر پیامد های بعدی باشد


عام
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

خداوند علم را نیز برای بقا ساخته است،علم آمده تا تکامل دهنده ی کاستی ها باشد،نه ابزاری برای انهدام،آمده تا ابزاری برای رشد و نمو بشر باشد.اگر به قدر اصل علم به علم،آگاهی داشته باشیم به حقیقتی دست یافته ایم که بالندگیمان در آن جهت بدون تردید است.بی شک خداوند نیز علم را به همین جهت ساخته و مغز را به همین منظور پرداخته است.


جایزه نوبل سال 2001
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

جایزه نوبل سال 2001 به یکی از حالتهای جدید ماده مربوط می شود.چگالی بوز-انیشتین سه دانشمندی که این جایزه را مشترا دریافت کردند عبارت اند از :اریک ا.کرنل از JILA و موسسه ملی استاندارد و فناوری در بولدرکلرادو در ایالات متحده امریکا . و ولفگانگ کترله از موسسه فناوری ماساچوست در کمبریج .و کارل ادوین ویمن از JILA و دانشگاه کلرادو در ایالات متحده امریکا .اعلامیه فرهنگستان سلطنتی سوئد دلیل اهدا جوایز را چنین بیان می کند:"دستیابی به چگالی بوز-انیشتین در گازهای رقیق اتمهای قلیایی و بررسی های اولیه روی خواص این چگاله ها".

حالت جدید ماده: چگاله بوز-اینشتین

 ماده ای که ما را احاطه کرده از اتمهایی تشکیل شده است که از قوانین مکانیک کوانتومی تبعیت می کنند. در دماهای عادی رفتار این اتمها با مفاهیم کلاسیک مطابقت دارد و گازی که تحت این شرایط قرار دارد مانند مجموعه ای از توپهای بیلییارد رفتار می کند که با یکدیگر و با دیواره های ظرف در برخوردند اتم هستند.اما وقتی دما کاهش پیدا می کند و از سرعت اتمها کاسته کی شود، کم کم اصول مکانیک کوانتومی بر رفتار اتمها حاکم می شود. اتمها حول محور خود دوران می کنند،یعنی اسپین دارنند و این حرکت را عدد کوانتومی اسپین توصیف می کند. بوزون ها رفتاری "اجتماعی " دارند و در دماهای کم تمتیل دارند در یک حالت کوانتومی جمع شوند در حالی که فرمیونها از هم دوری می جویند و هیچ دو فرمیونی نمی توانند در همان حالت کوانتومی قرار گیرند یعنی حالتهای پرانژی تر هم باید پر شود.آرایش عناصر در جدول تناوبی بر پایه همین واقعیت توضیح داده می شود.
در سال 1944 ،فیزیکداننان هندی اس.ان.بوز بری ذراتی که از آن زمان به نام او به بورون معروف شد ه اند،وبه طور خاص برای ذرات نور که بعدا به نام فوتون نامیده شدند،محاسبه ای آماری انجام داد. بوز برای یافتن قانون تابش پلانک راه دیگری پیدا کرد و کار خود را برای آلبرت اینشتین فرستاد.اینشتین اهمیت کار را تشخیص داد و آن را به آلمانی ترجمه و منتشر کرد. اینشتین  به سرعت نظریه را به بوزونهای جرم دار تعمیم داد و خود دو مقاله پی در پی در این باره منتشر کرد و پیش بینی کرد که اگر تعداد مشخصی از چنین ذراتی به اندازه کافی به هم نزدیک شوند و سرعت آنها به میزان کافی کند شود همه با هم به کم انرژی ترین حالت می روند ،همان چیزی که ما امروز به آن چگالش بوز-اینیشتین یا BEC  می گوییم .از زمان انتشار این مقالات تا کنون ، فیزیکدانها آرزو داشتند بتوانند به این حالت جدید و بنیادی ماده که انتظار می رفت بسیاری خواص جالب و مفید داشته باشند،دست بیابند. هفتاد سال گذشت تا بالاخره در سال 1995 ، برندگان جایزه نوبل سال 2001 ،با استفاده از روشهایی بسیار پیشرفته از پس این کار برآمدند .این حالت با اتمهای گاز قلیایی حاصل شد و می توان در این گازها این پدیده را مستقیما بررسی کرد.در هیچ جای دیگر عالم ،حالت حاد BEC  در گازهای رقیق را نمی توان یافت.قبلا در سیستمهایی پیچیده تر ، نمود چگالش بوز-اینیشتین مشاهده شده است یعنی چگالش زوجهای الکترون در ابررساناها (معادل با از بین رفتن مقاومت الکتریکی) و ابرشارگی (از بین رفتن اصطکاک).در این موارد نیز به دماهای کم نیاز است و به پژوهشهایی که در این زمینه ها انجام شده است چندین جایزه نوبل تعلق گرفته است .این سیستمهای کوانتومی در مقایسه با گازهای قلیایی ،سیستمهایی ساده نیستند .زیرا پدیده چگالش فقط به بخشی از سیستم مربوط می شود و برهم کنشهای قوی پدیده BEC را پنهان می کند.

موج یا ذره؟
وقتی گازها سرد می شوند، مایع می شوند.از این وضعیت باید پرهیز کرد و برنگان جایزه نوبل نشان دادند که با اتمهای قلیایی میتوان چنین کرد زیرا روبیدیم و سدیم با تک ایزوتوپ پایدار NA ، بین اتمها نیروهای ضعیف رانشی پدید می آید .می توان محاسبه کرد که برای رسیدن به چنین چگالی هایی اتمها باید با سرعت چند میلی متر در ثانیه حرکت کنند که معادل با دمای 100 نانو کلوین است یعنی یک دهم یک میلیونیم درجه بالای صفر مطلق. آنها با استفاده از روشهای سرمایش و به تله انداختن اتمهای خنثی قاطعانه از پس این کار برآمدند.این روشها خود موضوع جایزه نوبل 1997 بود.

BEC از طریق سرمایش لیزری و سرمایش تبخیری
اساس کار سرمایش لیزری تبادل تکانه بین فوتون و اتم است .برای سرد کردن نیاز است ترتیبی داده شود که فوتونها فقط در برخورد رودررو جذب شوند،در این صورت سرعت اتم کاهش می یابد و به حدی می رسد که متناظر با مسیر کاتوره ای اتم در اثر گسیل خودبه خودی است.اما باید اتمهای سرد شده را در کنار هم نگه داشت و این کار را می توان با تله های اتمی انجام داد.اساس کار این تله ها ،ترکیب کاربرد پرتوهای لیزر و میدانهای مغناطیسی است.
نیروی جاذبه را می توان با جابه جا کردن قطبهای مغناطیسی اتم به نیروی رانش تبدیل کرد.این کار با با میدان الکترومغناطیسی در طول موج رادیویی ممکن است. این روش موثر را دی.ای.پریچارد در MIT  پیشنهاد کرد.تندترین اتمها به لبه چاه پتانسیل می روند.در آنجا میدان مغناطیسی قوی تر است و در نتیجه فرکانس لازم برای جابه جا شدن قطبها بیشتر است. یکی از آخرین مشکلات این کار از دست رفتن اتمها در مرکز تله بود.در اینجا میدان مغناطیسی صفر است و امکان دارد قطبهای مغناطیسی خود به خود جا به جا شوند. با چرخاندن میدان مغناطیسی با سرعتی مناسب روی نمونه ،این مشکل برطرف شد واز فرار سیستماتیک اتمها از تله جلوگیری شد.
در حدود یال 1990 ، وایمن، خطوط راهنمای اصلی را برای رسیدن به چگالش بوز اینیشتین رسم کرد.جنبه های اصلی کار، سرمایش لیزری در MOT و سپس، گذر به تله ای کاملا مغناطیسی بود که بتوان در آن سرمایش تبخیری را به کار برد.وایمن ،برای کار روی پروژه ،کورنل را ابتدا به عنوان دانشجو و سپس به صورت دائم در NIST استخدان کرد.فرایند چگالش در دمای تقریبا170 نانوکلوین شروع شد.با بالا بردن تاثیر سرمایش تبخیری چگاله ای خالص در دمای 20 نانو کلوین به دست آمده در این حالت حدود 2000 اتم در چگاله باقی مانده بود. هر چه اتمها سردتر باشند این انبساط کندتر است.با استفاده از نور تشدیدی لیزر پس از تاخیری از پیش تعیین شده تصویری سایه دار از ابر اتمها به دست آمد و دما بر اساس اندازه ابر پس از این تاخیر محاسبه شد.
کترله مستقل از گروه کلرادو روی اتمهای سدیم کار می کرد.اتمهای سدیمف نور زرد را جذب و گسیل می کنند.او در سال 1990 به عنوان دانشجو به گروه پریچارد در MIT پیوست و میئولیت اصلی پروژه چگالش بوز-اینشتین در 1993 بر عهده خود گرفت.مسئله از دست رفتن اتمها در مرکز تله را کترله با کانونی کردن لیزری قوی روی مرکز تله حل کرد.نور لیزر اتمها را از این ناحیه دور نگه می دارد.اکنون تعداد اتمهای در دسترس چندین صد برابر بود،و اندازه گیری خواص چگاله امکان پذیر بود.مثلا نشان داده شد وقتی دو چگاله جدا منبسط شوند و دو ابر اتمی همپوشی  پیدا کنند،آنگاه تداخلی بسیار روشنی آشکار می شود که همدوسی امواج ماده را نشان می دهد.کترله همچنین نشان داد که بخشهایی از چگاله را می توان پی در پی از چگاله بیرون فرستاد که به صورت "قطره های BEC"" در میدان گرانش سقوط کنند.از این پدیده به عنوان لیزر اتمی ماده همدوس یاد شده است.


نقل قولی از نیوتن
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

از نیوتون پرسیدند: چرا به خدا ایمان دارید؟

گفت: من از گوشم و چشمم به خدای پی بردم.

آفریدگاری که در گوشم جمیع قوانین فیزیکی صوت را مراعات کرده و در چشمم همه قوانین نور را...

قوانینی که در گوش و چشم مراعات شده دارای مصادیق متناقض می باشند.

نزدیکی و دوری، سازش با گرما و یا سازش با سرما، سازش با محیط خشک، سازش با محیط مرطوب، سازش با محیط تاریک، سازش با محیط روشن و مانند آنها نمی توانند ساخته ماده فاقد شعور و فاقد علم باشند و عقل صحیح باور نمی کند این سازشها با وضع و احوال متناقض خود به خود پیدا شده باشد.


بود و نبود
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

آیا درعالم علمی هست که یقین و قطعیت آن را هیچ انسان عاقلی نتواند مورد شک قرار دهد؟ این سؤال که دروادی نظر چندان مشکل نمی نماید در واقع یکی از مشکل ترین سؤالات است .

 

وقتی موانعی را که در راه وصول به پاسخ صریح و مطمئن به این سؤال وجود دارد درست درک کردیم، می توان گفت که بحث فلسفه را آغاز نموده ایم ،زیرا فلسفه همانا سعی در یافتن جواب چنین سؤالات غایی ونهایی است،اما نه آن طور که در زندگی عادی یا حتی درعلوم به نحو جزمی و غیر دقیق بدان پاسخ می دهیم بلکه از روی نقد ودقت و پس از بررسی کلیه موجباتی که این سؤال را بُغرنج می سازد و پس از توجه به ابهام و خلطی که تمام تصورات عادی ما بر آن مبتنی است.  


درد دل یک افغان
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

دوستان عزیز این درد دل یک افغان است تا میتوانید شریک سازید تا به آنان که برای این ملت ظلم کرده اند و هنوز هم دست شان به خون این ملت آلوده است برسد و بخوانند که این مردم چقدر از دست این رهبران خائن درد دارند شاید یک ذره وجدانشان زنده باشد و دست از این خیانت ملی بردارند تشکر

اینست سرنوشت مردم افغانستان اطفال که چشم به راه پدر و مادر هستند در عوض آمدنشان به خانه خبر کشته شدنشان برای بچه های شان میرسد این شد زندگی این را میگن زندگی واقعآ که تلخ است دوستان تا چه وقت این بد بختی ها را باید پذیرفت؟ ایا اولاد این وطن حق زندگی کردن را ندارند این مردم بیچاره چه گناه کرده اند که این همه بیچاره گی و بدبختی را در طول تاریخ این کشور متحمل شدند و می شوند و خواهند شد!!! من مینحیث یک شهر وند این سرزمین از رهبران جنگ سالار و وطن فروش میخواهم که ازاین بیشتر به مردم این سرزمین خیانت نکنند و اجازه بدهند به مردم تا خود تصمیم شان را در رابطه به زدگی شان بگیرند و تا مردم این وطن به آرامی زندگی کنند هم مانند دیگر جهان ملل بس است غلامی کردن به دیگران شما رهبران عمر خود را به غلامی سپری کرده اید همیشه وطن تانرا فروختید وطنکه حکم مادر را میدهد یعنی مادر تانرا فروختید ناموس تان را فروختید دیگر در پشت چه چیری هستید انساهای خائن شرم کنید از خدای که شمارا خلق کرده است بترسید.این را باید بدانید که فردای روز قیامت در پیش گاه خداوند باید پاسخگو باشید انشا الله که دوزخ جایتان خواهد بود این وعده ای پروردگارتان است که اگر یک بنده من به بنده دیگرم ظلم کند و بقتل برساند زندگی ابدی اش در عمق دوزخ خواهد بود پس از خدا بترسید و به حق این مردم بیچاره از این بیشتر ظلم نکنید 

تشکر دوستان 


تاریخ و فلسفه علم
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

 

مقاله ی خفاش یکی از مهمترین مقالات در زمینه ی فلسفه ی ذهن است که در آن نیگل از آگاهی و رابطه ی ذهن و بدن سخن میگوید، در ابتدای این مقاله ی نیگل آگاهی را مایه ی غیرقابل حل بودن مسئله ی ذهن و بدن می داند، البته شاید درست باشد که بگویم نیگل مایه ی دشوار بودن مسئله ی ذهن و بدن می داند.

آگاهی به بیان نیگل همان کیفیت است، همان کیفیات ذهنی، منظور از کیفیات ذهنی این است که بطور مثال لذت از خوردن ه غذایی در من حسی را ایجاد میکنه که آن حس درونی یا حالت درونی کیفیت ذهنی ه آن غذاست، یا کیفیت درد، خارش، خواب یا هرچیز دیگر.

از نظر نیگل تمام حیوانات هم این کیفیات ذهنی را دارا هستند، البته در مورد درسته ی ریز حیواناتی مانند آمیب ها با قطعیت نمی توان سخن گفت ولی در مورد حیوانات دیگر از آنجا که قبول داریم کشتن آنها یا بررسی ه آنها به صورت آزمایشی اخلاقی نیست پس باید قبول داشته باشیم که آنها هم کیفیات ذهنی ای چون درد را تجربه میکنند!

نیگل خفاش را دارای مشترکاتی با انسان میداند و از آنجا که تجربه را همان کیفیت یا آگاهی تلقی می کند و معتقد است که حیوانات نیز تجربه دارند، پس میگوید که ما باور داریم که خفاش ها تجربه دارند، و در بسیاری حس ها با ا مشترک هستند، اما زمانی که ما بخواهیم خود را بجای یک خفاش بگذاریم تا بفهمیم خفاش بودن چه کیفیتی دارد از آنجا که بنا به تخیل تجربیات خودمان را به خفاش نسبت میدهیم و کیفیات خودمان را با خفاش خلط میکنیم بین بر این تنها چیزی که به دست می آوریم این است که بدانیم خفاش بودن برای "ما" چه کیفیتی دارد در حالیکه ما به دنبال به دریافتن این کیفیت برای خفاش بودیم، یعنی خفاش بودن برای خفاش چه کیفیتی دارد.

نیگل معتقد است ما نمیتوانیم از منظر سوم شخص به دریافت کیفیات منظر اول شخص بپردازیم و همانطور که یک مریخی که دارای کیفیاتی متفاوت از ماست نمیتواند داشتن کیفیت (آگاهی) را در ما رد کند ما نیز نمیتوانیم منکر کیفیت در خفاش شویم، بلکه تنها نمیتوانیم به درکی صحیح از آن نائل آییم.

البته نیگل دریافت کیفیت را در یک نوع ( انسانی،حیوانی) را از منظر سوم شخص به منظر اول شخص را ممکن می داند. مثلا انسان دیگری بفهمد که کیفیتی در ذهن من چگونه است.

بطور کلی نیگل در مقاله ی خفاش بودن به چه می ماند؟ یا خفاش بودن چه کیفیتی دارد؟ ابراز می دارد که هیگاه نخواهیم توانست فهمید که خفاش بودن چه کیفیت ذهنی ای داراست.

البته او امیدوار است که در آینده اگر به سوالاتی پاسخ داده شود این مسئله ی آگاهی نیز حل شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 10:53  توسط سعیده کریم نژاد  |  4 نظر

کشف پنی سیلین به دست فلمینگ

 
 

کار تحقیقاتی ای که به کشف پنی سیلین انجامید به این خاطر شروع شد که از فلمینگ دعوت شد تا برای یک کتاب نه جلدی که شورای تحقیقات پزشکی آن را تهیه میکرد درباره باکتری های گروه استافیلوکک بنویسد.این باکتری ها عامل عفونتهای متنوعی به شمار میروند.

 

فلمینگ در حین تحقیق در باب این مسئله هنگامی که مقاله ای از بویگر،بولند،امیرا را میخواند به این نکته برخورد که اگر کشت استافیلوککها به مدت چند روز در حرارت اتاق بماند رنگ استافیلوککها تغییر میکند،او به این امر علاقه مند شد چون رنگ این باکتریها می تواند نشانه ای از قدرت بیماری زایی آنها باشد.بنابر این تصمیم گرفت به کمک دی.ام.پرایس که محققی صاحب نظر بود در این مورد تحقیق کند.

 

آنها به کشت استافیلوککها پرداختند و روی آنها را با ماده ای ژلاتینی به نام آگار پر کردند که این ماده حاوی مواد مغذی برای رشد میکروبهاست، سپس با سیمی پلاتینی مقداری استافیلوکک روی آن گسترده میشد و در حرارت مناسب قرار میگرفت و مرتبا این ظرفها مورد بررسی قرار میگرفت تا ببینند که آیا استافیلوککها تغییر رنگ داده اند یا خیر!

 

در حین انجام این تحقیق پرایس برای شروع کار دیگری آزمایشگاه را ترک میگوید و فلمینگ تمام تابستان را به انجام این تحقیق میگذراند،او نیز در پایان ژوئیه همان سال (1928) برای گذراندن تعطیلات از آزمایشگاه خارج میشود و چند ظرف کشت که روی هم قرار گرفته بودند را بر روی میز جایی که نور به آنها نمیخورد باقی میگذارد،در اوایل سپتامبر زمانی که فلمینگ از تعطیلات باز میگردد و پرایس برای دیدن او به آزمایشگاه می آید و فلمینگ را در حالی بازمیابد که در حال چیدن ظروفی که بر روی هم قرار گرفته بودند،است.او آنها را در ظرفی حاوی لیسول که ماده ای ضد عفونی کننده بود قرار میداد تا آنها را شستشو دهد و برای انجام آزمایشهای دیگر آماده کند،اما حجم ظروف به قدری زیاد بود که مقداری از آنها از سطح لیسول خارج شده بودند،فلمینگ در حال شکایت به پرایس که او را تنها گذاشته بود و برای نشان دادن حجم کار زیاد یکی از ظرفهای روی لیسول رابرداشت تا به پرایس نشان دهد و مدتی به ظرف خیره ماند و گفت "خنده دار است".ظرف مذکور همان ظرف پنی سیلین مشهور بود.

 

در این ظرف کلونی های استافیلوککها،لکه های گرد کوچکی هستند و قارچ آلوده کننده ای در آنها بسیار واضح است،استافیلوککها که باکتریهای بیماری های عفونی هستند هنگام نزدیکی به این قارچ کاملا از بین رفته اند چنانکه فلمینگ میگوید آنها در حال فروپاشی سلولها یا باکتری هستند.

 

فلمینگ از مشاهده ی این ظرف چنین استنتاج کرد که قارچ آلوده کننده ی آن ظرف ماده ای تولید میکند که توانایی از بین بردن آن باکتری ها را دارد!بعد ها معلوم شد که آن قارچ پنی سیلیوم است،ابتدا به اشتباه آن را از نوع پنی سیلیوم روبروم دانشتند اما بعدها معلوم شد که از نوع بسیار نادرتری به نام پنی سیلیوم نوتاتم است که فلمینگ به این قارچ نام "پنی سیلین" را داد.

 

از آنچه گفته شد چنین برمی آید که چنین اتفاقی از خوش اقبالی فلمینگ بوده است،در واقع تا حدیدی چنین است چرا که مدتی بعد هیر تصمیم گرفت که چنین کشتی را انجام دهد و متوجه شد که این کار بسیار دشوار است،چرا که تنها زمانی میتوان اثر کلی ظرف فلمینگ را ایجاد کرد که قارچ و استافلوککها در دمای بسیار پایینی رشد کنند و حرارت تابستان یعنی زمانی که فلمینگ کار تحقیقاتی خود را بر روی استافیلوککها انجام میداد برای اینکار (کشت قارچ) بسیار بالا بوده است،اما تا اندازه ای تنوع آب و هوای انگلستان به کمک فلمینگ آمده بود و زمان ترک آزمایشگاه و دوره ای را که فلمینگ در تعطیلات به سر میبرده زمان افت دمای هوا در انگلستان بوده،اما با همه ی اینها درست است که این اتفاق تا حدودی از خوش اقبالی زیاد فلمینگ بوده است اما مسلما کشف این مسئله و جرقه ی لازم در هنگام روئیت این قارچ نیاز به ذهنی خلاق و مکاشفه گر داشته است چرا که قبل از این موضوع در مورد بیماری آسم و قارچ پنی سیلیوم نوتاتم ذهن فلمینگ بسیار درگیر بوده،پنی سیلین نخستین آنتی بیوتیک در دنیای پزشکی است.رهروان فلمینگ "ارنست بوریس چاین" و "هوارد والتر فلوری" بودند که در حقیقت پنی سیلین را به ماده ی آنتی بیوتیکی مورد استفاده تبدیل نمودند و جایزه ی نوبل پزشکی در سال 1945 بطور مشترک به این سه نفر تعلق گرفت.

 

برگرفته از کتاب : فلسفه علم در قرن بیستم

مؤلف : دانالد گلیس


فلسفه چیست؟
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی:

به گفته تمام فلاسفه، سخت ترین پرسشی که می توان مطرح کرد، این سوال است که: "فلسفه چیست؟" 
در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد.
عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.
برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به:

با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم.

واژه فلسفه

واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.
بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.

تعریف فلسفه

فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:

  • زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟
    آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
    آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
    سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ خدا چیست؟" و دهها سئوال نظیر این سئوالات.

چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.
مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.

یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.
همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.

فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.
به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.
ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.
به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:
فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.

یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.
فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.

فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید:
فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.

فلسفه در آغاز

همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود.

فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود:
فلسفه نظری و فلسفه عملی
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد.

فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد:
اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن(شهرها)
اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود. دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی تدبیر امور مملکت بود.

منابع

  • فرهنگ فلسفی
  • تاریخ فلسفه غرب، صفحه 16-13

گلچینی از دوبیتی های خیام
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی:

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد                   کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من مینگرم ز مبتدی تا استاد                        عجز است به دست هر که از مادر زاد

عمرت تا به کی به خودپسندی گذرد                  یا درپی نیستی و هستی گذرد

می نوش که عمری که عجل در پی اوست          آن به که به خواب یا به مستی گذرد

بر من قلم قضا چو بی من رانند                     پس نیک و بدش ز من چرا می دانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو           فردا به چه حجتم به داور خوانند

این قافله عمر عجب می گذرد                       دریاب دمی که از طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری                پیش آر پیاله را که شب می گذرد

می خور که زدل کثرت و قلت ببرد                 و اندیشه هفتاد و ملت ببرد

پرهیز مکن ز کیمیایی که از او                     یک جرعه خوری هزار علت ببرد

یکچند به کودکی به استاد شدیم                      یکچند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید                  از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم

هر صبح که روی لاله شبنم گیرد                   بالای بنفشه در چمن خم گیرد

انصاف مرا ز غنچه خوش می آید                    کو دامن خویشتن فراهم گیرد

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن               فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن                       حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن          به زانکه طفیل خوان ناکس بودن

با نان جوین خویش حقا که به است              که آلوده به پالوده هر خس بودن

نتوان دل شاد را به غم فرسودن                   وقت خوش خود به سنگ محنت سودن

کس غیب چه داند که چه خواهد بودن             می باید و معشوق و به کام آسودن

می خوردن و گرد نیکوان گردیدن                 به زانکه برزق زاهدی ورزیدن

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود            پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

قومی متفکرند در مذهب و دین                 قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آنکه بانگ آید روزی               کای بیخبران راه نه آنست و نه این

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه                وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست                 کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم                      وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا در گذریم                      با هفت هزار سالگان سر به سریم

دریاب که از روح جدا خواهی رفت                  در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش،ندانی از کجا آمده ای                       خوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت

افسوس که نامه جوانی طی شد                         وآن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب                     افسوس ندانم که کی آمد ،کی شد

از رنج کشیدن آدمی حر گردد                       قطره چو کشد حبس صدف در گردد

گرمال نماند، سر بماناد بجای                        پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد


به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
واقعا انسان کیست؟
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی:

حال نمی دانم خانه های این جدول را با چه کلماتی پر کنم

با عشق .محبت دوستی .. نفرت یا کینه؟

واقعا انسان کیست؟

مگر جز این است که شنبه به دنیا می آید

یکشنبه پا به عرصه می گذارد

دوشنبه لبخند می زند

سه شنبه عاشق می شود؟

چهار شنبه دیوانه عشق می گردد

پنج شنبه ازدواج می کند

و سرانجام جمعه می میرد .

آری دوستان زندگی آینه شکسته ای است به نام دل

بزرگ دردی است به نام غم

مروارید غلطانی است به نام اشک

و فریاد بلندی است به نام آه

منم و خلوت شبهای بیقرار

آرامشی دهد به دلم نغمه های تار

تازنده ام بدان که نیازم به خواب نیست

چون بعد از مردنم همه خواب است و انتظار

 


انسان کیست؟
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: انسان تنها آفریده ی آفریننده است که قدرت تفکّر و ا

علمی،فرهنگی،سیاسی و اجتماعی
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی:

در زمینه های علمی فرهنگی،اجتماعی و سیاسی می خواهم فعالیت داشته باشم